طواف دل

قبر فاطمه زهرا ـ سلامالله علیها ـ یا فاطمه بنت اسد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 02 اسفند 1394 ساعت 12:25

alt

 

پس از بررسی تاریخ حرم و ضریح ائمه بقیع، به این پرسش می رسیم:

قبری که داخل حرم مطهر ائمه بقیع به فاطمه alt نسبت داده میشود، فاطمه زهرا است یا فاطمه بنت است؟

توضیح و بیان این موضوع، که مهمترین و جالبترین بخش از تاریخ حرم ائمه بقیع را به خود اختصاص است، ایجاب میکند که چند مطلب مورد بررسی قرار گیرد.

 

مدفن حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ کجاست؟

یکی از مسائل مسلّم و قطعی در مورد حضرت زهرا alt این است که قبر آن حضرت مخفی است و تا به حال، بطور مشخص و قطعی قبری به آن حضرت نسبت داده نشده است.

و امّا مدفن و محلی که ممکن است پیکر پاک آن حضرت در آن جایگاه دفن شده باشد آن هم از نظر تاریخی، دقیقاً معلوم نیست و جای بحث و گفتگو و مورد اختلاف است.

 

علت اختفا

سمهودی میگوید: سبب اختفای قبر فاطمه alt و مشخص نبودن آن و بعضی دیگر از قبور بزرگان، این است که در صدر اسلام علاوه بر اینکه ساختن بنا بر روی قبور و یا استحکام قبور با گچ و آجر بطور عموم معمول نبوده، درباره اختفای قبور اهل بیت ـ بخصوص ـ ، انگیزه دیگری نیز وجود داشته و آن عداوت و دشمنی حکام درگذشته و امروز! با اهل بیت است; بطوریکه بنا به نقل مسعودی در سال دویست و سی و شش، متوکّل دستور داد قبر حسین بن علی محو و با خاک یکسان و کسانیکه در کنار این قبر میباشند، شدیداً مجازات شوند و در اجرای این دستور، پولهای زیادی صرف و پاداشهای فراوانی به مجریان این فرمان پرداخت گردید.(1)

بخش دوم گفتار سمهودی درست و دقیقاً مطابق با حوادثی است که در طول تاریخ، از سوی حکومتها در مقابل اهل بیت رسول خدا alt به وقوع پیوسته است و دلیل روشن بر گفتار وی، قبل از اقدام متوکّل که در اواسط قرن سوّم صورت گرفته است اقدام بنیامیه در تخریب و انهدام خانه فاطمه زهرا alt است که در قرن اول صورت گرفت لیکن بخش اول گفتار سمهودی را ـ در مورد قبر یگانه یادگار رسول خدا ـ باید یک نوع تحریف تاریخ و تغییر واقعیّت دانست; زیرا وی به جای انگیزه واقعی این موضوع، رایج نبودن بنا و ساختمان بر قبور بزرگان را دلیل اختفای قبر آن حضرت معرفی میکند. در صورتیکه قبور عده ای از صحابه و اقوام دیگر رسول خدا alt در مکه و مدینه در داخل و خارج بقیع مشخص میباشد و لذا باید علت اختفای قبر آن حضرت را در جای دیگر جستجو کرد و انگیزه واقعی آن را همانگونه که هست، بیان نمود; همان انگیزه و علّتی که در منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل سنت منعکس گردیده است و آن عبارت است از وصیت و تأکید فاطمه زهرا alt بر این که پیکر پاکش شبانه دفن شود و قبر مطهرش پنهان و مخفی گردد.

در صحیح بخاری و صحیح مسلم، در ضمن نقل جریان اختلافِ نظر حضرت زهرا alt ـ با اقدام و عملکرد ابوبکر در مورد فدک و ارث رسول خدا alt از عایشه چنین آمده است:

فـوجـدت فاطمة علی أبی بکر فی ذلک فحجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت بعدالنّبی alt ستة اشهر، فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلاً و لم یؤذن بها أبابکر و صلّی علیه .(2)

فاطمه alt از این جهت نسبت به ابوبکر رنجش خاطر پیدا کرد و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وفاء الوفا، ج 3، ص 906.

2 ـ صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ح 3998; صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، ح 1759.

 

عایشه اضافه میکند: فاطمه پس از رسول خدا ـ ص ـ شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی، ابوبکر را از وفات وی مطلع نساخت و خودش بر پیکر او نماز خواند و شبانه دفن نمود.

ابن عبدالبر میگوید: وکانت اشارت علی زوجها أن یدفنها لیل (1):

فاطمه به همسرش علی اشاره کرده بود که به خاکش بسپارد.

این اشارت از سوی حضرت زهرا و دفن شدن پیکرش به هنگام شب، که در منابع اهل سنت فراوان نقل گردیده، در منابع شیعه قدری صریحتر ذکر شده است:

در روایتی آمده است که: امیر مؤمنان ـ ع ـ به هنگام شدّت مرض و در آخرین روزهای حیات همسرش، در پاسخ پیام عمویش عباس که در مورد تجهیز و تشییع جنازه فاطمه زهرا به آن حضرت پیشنهاداتی را ارائه میداد چنین فرمود:

و أنا اسئلک یا عمّ أن تسمح لی ترک ما أشرت به، فانّها وصّتنی بستر امره (2):

ای عمو! درخواست من این است که اجازه دهی از پیشنهاد تو در این مورد صرفنظر کنم; زیرا خود فاطمه بر من وصیت نموده است که مراسم تدفین وی مخفیانه انجام پذیرد.

مرحوم شیخ مفید از حسین بن علی ـ ع ـ نقل میکند:

فلمّا حضرتها الوفاة وصت امیرالمؤمنین ان یتولّی امرها و یدفنها لیلاً و یعفی قبرها، فتولّی ذلک امیرالمؤمنین و دَفنها و عفی موضع قبره .(3)

و بنابراین بعضی از روایات، امیر مؤمنان ـ ع ـ بر چهل قبر در بقیع آب پاشید و شبیه هفت قبر به وجود آورد تا قبر حضرت زهرا به هیچوجه شناخته نشود.(4)

بهرحال این وصیت و این نوع تدفین موجب گردیده که قبر حضرت زهرا علیهاالسلام ـ مخفی و اقوال و آراء مختلف در میان محدّثان و مورّخان در محل دفن وی پدید آید. از اینرو است که عدهای میگویند قبر فاطمه ـ سلامالله علیها ـ در بقیع واقع گردیده و عدهای دیگر بر این عقیدهاند که در داخل خانهاش قرار گرفته و بعضی دیگر احتمال میدهند در مسجد رسول خدا ـ ص ـ و در میان بیت و منبر آن حضرت باشد و بطوریکه ملاحظه خواهید فرمود، کسانیکه قبر آن حضرت را در بقیع دانستهاند، با اختلاف شدید سخن گفته و احتمالات متعددی را مطرح ساختهاند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ استیعاب مطبوع در حاشیه اصابه، ج 4، ص 379.

2 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 210.

3 ـ امالی مفید، ص 146.

4 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 183.

 

مدفن حضرت زهرا از دیدگاه روایات

روایات متعدد و مسند و مورد اعتمادیکه از ائمه معصوم ـ علیهمالسلام ـ در محل دفن حضرت زهرا ـ سلاماللّه علیها ـ در منابع شیعه نقل گردیده، نشانگر این است که آن حضرت در داخل خانه خودش که در کنار مسجد و در جوار خانه رسول خدا ـ ص ـ قرار داشت، دفن شده است; خانهای که به دستور بعضی از حکام و خلفای بنیامیه تخریب و به مسجد ضمیمه گردید(1) و ما در این زمینه به نقل چند روایت اکتفا میکنیم:

1 ـ مرحوم صدوق از ابی نصر بزنطی نقل میکند که از امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا ـ علیهالسلام ـ از محل قبر فاطمه ـ علیهاالسلام ـ سؤال نمودم، فرمود:

دُفِنَت فی بیتها فلمّا زادت بنو امیة فی المسجد صارت فی المسجد .(2)

این روایت را مرحوم کلینی(3) ابن شهرآشوب(4) و علامه مجلسی(5) نیز نقل کردهاند.

2 ـ همچنین بزنطی نقل میکند از حضرت رضا ـ ع ـ سؤال کردم که فاطمه دختر رسول خدا ـ ص ـ در کجا دفن شده است؟ فرمود:

شخـصی همین موضوع را در مجلسی که علی بن موسی(6) نیز حاضر بود از جعفر بن محمد ـ ع ـ سؤال نمود، عیسی در پاسخ وی گفت: فاطمه ـ ع ـ در بقیع دفن شده است. آن شخص به جعفر بن محمد عرض کرد: شما چه میفرمایید؟ فرمود: عیسی بن موسی به سؤال تو پاسخ داد، وی بار دیگر عرض نمود: خدا شما را به سلامت دارد. من با عیسی بن موسی چه کار دارم! شما نظر پدرانتان را به من بگویید، حضرت فرمود: دفنت فی بیتها. (7)

3 ـ سید بن طاووس ـ ره ـ از کتاب: المسائل واجوبتها من الأمه در ضمن سؤالهایی که از امام علی الهادی ـ ع ـ کتباً به عمل آمده است، این مطلب را نقل میکند که: محمد همدانی میگوید: به آن حضرت نوشتم: اگر صلاح میدانید مرا از محل دفن مادرتان فاطمه آگاه سازید که آیا در داخل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ در آینده توضیح خواهیم داد که از قرن ششم این خانه مجدداً با نرده کشی اطراف آن، بطوریکه امروز میبینیم، از مسجد مجزّا و محوطه آن مشخص شده است.

2 ـ عیون الأخبار الرضا، ج 1، ص 311.

3 ـ اصول کافی، ج 1، ص 461.

4 ـ مناقب، ج 3، ص 365.

5 ـ بحارالأنوار، ج 100، ص 191.

6 ـ عیسی بن موسی از محدّثین و علمای اهل سنت و معاصر با امام صادق ـ علیهالسلام ـ است. نکـ : تهذیب التّهذیب.

7 ـ قرب الإسناد به نقل بحارالأنوار، ج 100، ص 192.

 

مدینه است یا همانگونه که مردم میگویند در بقیع قرار دارد؟ آن حضرت در جواب من نوشت: هی مع جدّی صلوت اللّه علیه (1).

مدفن حضرت زهرا از نظر علمای شیعه

این بود سه نمونه از روایاتیکه در مورد مدفن حضرت زهرا نقل نمودیم و اینک توجه خوانندگان ارجمند را به نظریه عدهای از علما و محدثین بزرگ شیعه در این مورد جلب مینماییم:

1 ـ نظریه شیخ صدوق و کیفیت زیارت او:

مرحوم شیخ صدوق (متوفای 381 هـ . ق.) پس از نقل اختلاف در محل دفن آن حضرت، میگوید:

عدهای از محدثین روایاتی را نقل و مضمون آنان را پذیرفتهاند که دلالت دارد بر اینکه آن حضرت در داخل خانهاش که در اثر توسعه بنیامیه به مسجد ضمیمه گردیده، به خاک سپرده شده است. سپس میگوید: و هذا هو الصحیح عندی .

آنگاه کیفیّت زیارت خویش را بیان میکند و میگوید: من به توفیق خداوند متعال بههنگام مراجعت از حجّ بیتاللّه الحرام، وارد مدینه شدم و چون زیارت رسول خدا ـ ص ـ را به جای آوردم، در حالیکه غسل زیارت نیز انجام داده بودم توجهم را به سوی خانه فاطمه منعطف ساختم و حدّ این خانه از استوانه مقابل باب جبرئیل است تا محوطهای که قبر رسول خدا در آن واقع گردیده و در نزدیکی این محوطه، به طوری ایستادم که مدفن رسول خدا در سمت چپم و قبله در پشت سرم و خانه فاطمه در مقابلم قرار گرفت(2) آنگاه این زیارت را خواندم: السّلام علیک یا بنت نبی اللّه، السّلام علیک یا حبیباللّه... .(3)

سپس میگوید: چون در اخبار و احادیث، زیارت مشخصی برای حضرت فاطمه سلاماللّه علیها ـ نیافتم، برای کسانیکه کتاب مرا میخوانند، همان زیارت را میپسندم که برای خود پسندیدم .(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اقبال الاعمال، ص 623.

2 ـ غربی و محدوده اصلی داخل مسجد.

3 ـ این زیارت همان زیارت معروف است که در کتب ادعیه و زیارات نقل شده است، به انضمام صلوات مخصوص برای هر یک از معصومین ـ علیهمالسلام ـ .

4 ـ من لایحضره الفقیه، به تصحیح علی اکبر غفاری، ج 2، ص 574 ـ 572.

زیارت معروف: یا ممتحنة امتحنک اللّه الّذی خلقک... را مرحوم علامه مجلسی در مزار بحار از طریق محمد عریضی، از امام باقر ـ ع ـ نقل نموده است. لابد این زیارت منقول، به دست مرحوم صدوق نرسیده و یا در سند آن مناقشه فرموده است.

 

وی در معانی الأخبار میگوید: قول صحیح از نظر من در مورد قبر فاطمه ـ سلاماللّه علیها ـ مضمون همان روایت است که پدرم از طریق محمد بن عطار از حضرت رضا ـ علیهالسلام ـ نقل نموده است که فاطمه زهرا در داخل خانهاش دفن شد و این خانه به هنگام توسعه مسجد، به وسیله بنیامید به مسجد منضم گردید. (1)

2 ـ نظریه شیخ مفید ـ ره ـ :

مرحوم شیخ مفید (متوفای 413 هـ . ق.) میگوید:

ثمّ قف بالروضة و زر فاطمة ـ علیهاالسلام ـ فانّها هناک مقبورة (2) پس از زیارت رسول خدا ـ ص ـ در کنار روضه بایست و فاطمه را زیارت کن; زیرا او در این جایگاه به خاک سپرده شده است.

3 ـ نظریه شیخ طوسی ـ ره ـ :

شیخ طوسی (متوفای 460 هـ . ق.) میگوید: اصوب انها مدفونة فی دارها او فی الروضة .(3)

4 ـ نظریه طبرسی ـ ره ـ :

مرحوم طبرسی از اعلام قرن ششم، پس از اشاره به اختلاف نظر در مدفن آن حضرت، میگوید:

والقول الأول بعید و القولان الآخران اشبه :

اما قوم اوّل که آن حضرت در بقیع مدفون است، بعید است و دو قول دیگر که در داخل خانهاش و یا در روضه دفن شده است صحیح به نظر میرسد .(4)

5 ـ نظریه سید بن طاووس ـ ره ـ :

سید بن طاووس (متوفای 673 هـ . ق.) میگوید:

والظّاهر انّ ضریحها المقدس فی بیتها المکلّل بالآیات و المعجزات .(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ معانی الأخبار، ص 268.

2 ـ مقنعه، طبع دبیرخانه کنگره شیخ مفید، ص 459.

3 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 365.

4 ـ اعلام الوری، ص 159.

5 ـ اقبال، ص 224.

 

و همو پس از روایتیکه بصورت مکتوب از امام هادی ـ ع ـ نقل شده است(1) میگوید: این گفتار صریح و نص واضح از امام هادی ـ ع ـ ، به تنهایی کفایت میکند در اینکه: فاطمه زهرا ـ سلاماللّه علیها ـ در کنار مدفن رسول خدا ـ ص ـ به خاک سپرده شده است و نه در جای دیگر. (2)

6 ـ نظریه علامه مجلسی ـ ره ـ و توضیح او در مورد روضه:

علامه مجلسی (متوفای 1110 هـ . ق.) میگوید: همانگونه که در کتاب مزار بیان کردهایم، اصحّ اقوال این است که آن حضرت در داخل خانهاش دفن گردیده است .(3)

و در کتاب مزار میگوید: الأظهر انّها ـ صلواتاللّه علیها ـ مدفونة فی بیتها و قد قدمنا الأخبار فی ذلک .(4)

و آن مرحوم در مورد روضه که در بعضی از اخبار و در لسان علما وارد شده و این احتمال را مطرح نمودهاند که: آن حضرت ممکن است در روضه دفن شده باشد و همانگونه که در بعضی از احادیث نبوی ـ ص ـ آمده است، روضه را هم به فاصله منبر و بیت رسول خدا ـ ص ـ منحصر دانستهاند، چنین توضیح میدهد که منظور از روضه که در روایت ابن ابی عمیر آمده است، یک مفهوم و معنای وسیعی است که شامل خانه فاطمه زهرا ـ علیهاالسلام ـ نیز میگردد(5) و منظور از روضه همان بیت فاطمه ـ علیهاالسلام ـ است.

مدفن حضرت زهرا از نظر علمای اهل سنت

این بود نمونهای از روایات و گفتار معروفترین علمای شیعه درباره مدفن حضرت زهرا ـ سلاماللّه علیها ـ .

نظر علمای اهل سنت:

علمای اهل سنت در مورد مدفن حضرت زهرا ـ سلام اللّه علیها ـ دارای سه قول میباشند:

1 ـ در بیت خودش

گذشته از این که دفن شدن حضرت زهرا در داخل بیت خود در ضمن روایاتی از طریق اهل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ این سومین روایت از روایاتی است که ما نقل نمودیم.

2 ـ اقبال، ص 623.

3 ـ بحار، ج 43، ص 188.

4 ـ بحار، ج 100، ص 193.

5 ـ همان.

 

سنت آمده، در منابع آنان از امام باقر و امام صادق ـ علیهماالسلام ـ نیز نقل گردیده است.(1)

بعضی از دانشمندان آنان نیز به این معنا تصریح و دفن آن حضرت را در خانهاش تأیید نمودهاند. از جمله ابن شبه از قدیمیترین مورخ و مدینهشناس عبدالعزیز(2) نقل میکند که وی میگفت: انّها دفنت فی بیتها و صنع بها ما صنع برسولاللّه ـ ص ـ انّها دفنت فی موضع فراشه .(3)

فاطمه زهرا همانند رسول خدا ـ ص ـ در داخل خانهاش و در جایگاهیکه به عالم بقاء ارتحال یافته، به خاک سپرده شده است .

و دیار بکری با اشاره به اقوال مختلف میگوید: و گفته شده که قبرآن حضرت در داخل خانه خود و در محلّ محرابی است که در پشت حجره مقدسه قرار گرفته است. سپس این نظریه را تأیید میکند و میگوید: و هذا أظهر الأقوال .(4)

2 ـ در بقیع

عدّهای دیگر از علمای اهل سنت نیز میگویند: آن حضرت در بقیع ولی در خارج از حرم ائمه ـ علیهمالسلام ـ به خاک سپرده شده است .

و این گروه نظرات و احتمالات مختلفی را مطرح ساختهاند; زیرا بعضی میگویند در زاویه بیرونی خانه عقیل، که به بقیع منتهی میگردد، دفن شده است.

و بعضی دیگر میگویند در مقابل کوچهای که به نام کوچه نبیه بوده به خاک سپرده شده و بعضی دیگر در بیتالأحزان که مسجد فاطمه نامیده میشد، معرفی نمودهاند.

و اقوال دیگری که مجموعاً به شش قول بالغ میگردد.(5)

3 ـ در داخل حرم ائمه بقیع

و این قول را میتوان قول مشهور در میان علمای اهل سنت دانست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حماد بن عیسی عن الباقر ـ ع ـ : دفن علی فاطمة ـ رض ـ لیلاً فی منزلها الّذی دخل فی المسجد . عن عبداللّه بن ابراهیم انّ جعفر بن محمد کان یقول: قبرت فاطمه ـ رض ـ فی بیتها الّذی ادخله عمر بن عبدالعزیز فی المسجد . این دو روایت را ابن شبه در تاریخ المدینه ج 1، ص 106 و 107 و سمهودی در وفاءالوفا ج 3، ص 902 نقل نمودهاند.

2 ـ وی اوّلین مدینهشناسی است که در این موضوع تألیفی هم داشته و در سال 199 در قید حیات بوده است.

3 ـ تاریخ المدینه، ج 1، ص 108.

4 ـ تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176.

5 ـ این اقوال را ابن شبه در تاریخ المدینه، ج 1، ص 105 و 106 و سمهودی در وفاءالوفا ج 3، ص 901 نقل نمودهاند.

 

سمهودی پس از بیان نظرات و مطالب مختلف در مدفن حضرت زهرا میگوید: از آنچهگفتیم، چنین بهدست میآیدکه قبرآن حضرت دربقیع و درکنار قبر حسنبن علی ـ ع ـ است .(1)

مدینهشناس معروف ابن نجار (متوفای 643 هـ . ق.) پس از نقل وصیت امام مجتبی ـ ع ـ که: ادفنونی الی جنب امّی فاطمة بالمقبرة میگوید: بنابراین قبر فاطمه علیهاالسلام ـ در کنار قبر فرزندش حسن و در زیر قبه است .(2)

عبّـاسی مـؤلف کتاب عمدةالأخبار میگوید: از قبور واقع در بقیع، قبر فاطمه دختر رسول خدا ـ ص ـ است و آن در داخل قبه عباس و در کنار قبر فرزندش حسن ـ ع ـ واقع گردیده; زیرا نقل شده است که حسن بن علی به هنگام وفاتش وصیت نمود که مرا در کنار قبر مادرم فاطمه به خاک بسپارید .(3)

و اکثر نویسندگان گذشته و معاصر(4) همان مطلب را تکرار کرده و مدفن آن حضرت را در داخل حرم ائمه بقیع معرفی نموده اند.

دلیل این نظریه

اگر طرفداران این قول، دلیلی بر نظریه خود ذکر نمینمودند، پذیرش گفتار آنان بعنوان یک مورّخ امکانپذیر بود، ولی بطوریکه ملاحظه فرمودید آنان در مقابل وجه اول که مضمون روایات و گفتار بعضی از قدیمترین مدینهشناسان است وصیت حضرت مجتبی ـ ع ـ را دلیل و مستند خود ذکر نمودهاند که فرمود: ادفنونی عند قبر امی فاطمة : اگر از دفن شدن من در کنار جدم مانع گشتند در کنار قبر مادرم فاطمه به خاکم بسپارید. که در گفتار ابن نجار و عباسی بدین دلیل تصریح گردیده و سایر مورّخان نیز با توجه به نقل این وصیت در کنار اظهار نظر خویش، عملاً از همین روش پیروی و به همین دلیل استناد و چنین تلقی نمودهاند که منظور آن حضرت از امی فاطمة مادر عزیزش فاطمه زهرا دخت رسول خدا ـ ص ـ میباشد.

نقض صریح این نظریه

به عقیده ما در عین این که اصل وصیت امام مجتبی ـ ع ـ از نظر تاریخی مورد تأیید است اما

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وفاء الوفا ج 3، ص 901.

2 ـ اخبار المدینه، ص 154.

3 ـ عمدة الاخبار، ص 154.

4 ـ مانند علی حافظ در کتاب خود فصول من تاریخ المدینه، ص 168.

 

برداشت طرفداران وجه سوّم درست نیست، بلکه منظور امام مجتبی ـ ع ـ از جمله: امّی فاطمة مادر بزرگش فاطمه بنت اسد میباشد نهمادرش حضرت زهرا ـ ع ـ .

در توضیح این موضوع میگوییم: گذشته از اینکه این برداشت مخالف با روش اهل بیت ـ علیهمالسلام ـ در پنهان نگهداشتن قبر مطهر حضرت زهرا ـ علیهاالسّلام ـ است و قطع نظر از اینکه مخالفت مضمون روایات منقول از اهل بیت ـ علیهمالسلام ـ به طریق شیعه و اهل سنت و مخالف نظر علما و دانشمندان دیگر در دفن آن حضرت در بیت خود میباشد و گذشته از این که اطلاق کلمه امّ به مادر بزرگ، یک اطلاق شایع است، گفتار و نقل صریح این مورّخان در موارد دیگر، ناقض این برداشت و مؤید این است. فاطمهای که در حرم بقیع دفن شده، فاطمه بنت اسد است و نه فاطمه زهرا ـ سلاماللّه علیها ـ .

از این موارد میتوان گفتار این مورخان در محل دفن جناب عباس عمومی پیامبر را ذکر نمود. که ابن شبه و سمهودی از قدیمترین مدینهشناس; عبدالعزیزچنین نقل میکند: دفن العباس بن عبدالمطلب عند قبر فاطمة بنت اسد بن هاشم فی اول مقابر بنیهاشم التی فی دار عقیل .(1)

عبـاسی در ضمن نقل متن بالا گفتار دیگری را از ابن حبان(2) میآورد که وی در مورد تشییع و تجهیز پیکر امام مجتبی ـ ع ـ تصریح کرده است: ... دفن بالبقیع عند جدّته فاطمة بنت اسد بن هاشم .(3)

بطوریکه ملاحظه میشود، این دو جمله از قدیمترین مورّخان و محدّثان صراحت دارد بر اینکه بانویی که در حرم بقیع دفن شده و عباس عموی پیامبر و امام مجتبی ـ ع ـ در کنار آن به خاک سپرده شدهاند، جده و مادر بزرگ حضرت حسن بن علی فاطمه بنت اسد است نه فاطمه زهرا دختر رسول خدا ـ ص ـ .

قبر فاطمه بنت اسد در خانه فرزندش عقیل

در تأیید و توضیح مطالب گذشته این نکته نیز قابل توجه است; همانگونه که در مورد حرم ائمه بقیع و دفن شدن پیکر پاک آنان، توضیح دادیم که این محل، خانهای بوده متعلق به عقیل بن ابیطالب و پس از دفن شدن پیکر فاطمه و عباس و سه تن از ائمه چهارگانه ـ علیهمالسلام ـ از حالت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاریخ المدینه، ج 1، ص 127; وفاءالوفا، ج 3، ص 910.

2 ـ ابن حبان از بزرگترین محدّثان و علمای اهل سنت در قرن چهارم (متوفای 354) میباشد و کتاب او از بهترین کتابهای حدیث به شمار میآید.

3 ـ عمدة الأخبار، ص 153.

 

مسکونی به صورت زیارتگاه و عبادتگاه عمومی تغییر یافته است و در همین بخش از بحث، با ذکر شواهد تاریخی متذکر شدیم که دفن شدن افراد در داخل منازل خود در صدر اسلام و مخصوصاً در مورد افراد مشخص، یک برنامه عادی و عملی رایج به شمار میآمده است.

با توجه به این حقیقت و با در نظر گرفتن مطالب گذشته، چگونگی دفن شدن مادر امیر مؤمنان در داخل این خانه از نظر تحلیل تاریخی روشن میشود و به دست میآید; وی که در سال چهارم هجری از دنیا رفته، با احترام و اهتمام فوقالعادهای که فرزندان آن بانوی مکرمه و شخص رسول اکرم ـ ص ـ بر او قائل بودند، پیکرش را با آن تشریفات خاصیکه در منابع تاریخی نقل شده است، در داخل خانه متعلق به فرزندش عقیل دفن نمودهاند و پس از مدت کمی; یعنی در سال سیام هجری، پیکر عباس عموی رسول خدا بر همین منوال در همان محل و در کنار قبربنتاسد وسپسائمه چهارگانه ـ علیهمالسلام ـ به ترتیب در همین خانه به خاک سپرده شدهاند.

سیاست و تحریف واقعیت

این بود مضمون روایات و نظر معروفترین علما و محدّثان شیعه در مورد مدفن فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ . و همچنین روایات اهل سنت و نظر عدهای از علمای آنان در این موضوع و نیز گفتـار بـعضی از مــورّخان و مدینهشناسان در مورد مدفن فاطمه بنت اسد و تبیین وصیت امام مجتبی ـ ع ـ در این مورد و این بود آنچه به نظر ما رسید از نظر تحلیل تاریخی.

و از مجموع این بحث و گفتار، ظن قریب به یقین به دست میآید که قبر مطهّر حضرت زهرا ـ سلام اللّه علیها ـ در بیت خود و در کنار مسجد رسول خدا ـ ص ـ و قبر فاطمه بنت اسد در داخل حرم ائمه بقیع قرار گرفته است. ولی نباید این نکته را نادیده گرفت که تحریف این واقعیت و اصرار و تلاش نویسندگان و حکومتها در طول تاریخ، در جهت معرفی قبر حضرت زهرا ـ ع ـ در داخل حرم ائمه بقیع و حتی ایجاد و ترسیم شبیه قبری و نسبت دادن آن به دختر رسول خدا ـ ص ـ در غیر محل قبلی آن، که پس از تخریب این حرم به وسیله حکومت سعودی، انجام پذیرفته، همه در جهت تقلیل فشار سیاسی و تخفیف تهاجم فکری، عقیدتی و سرپوش گذاشتن به ایراد و انتقادی بوده است که در طول تاریخ از سوی پیروان مکتب اهل بیت ـ علیهمالسلام ـ به پیروان خط فکری مخالف و به حکومتها از لحاظ مخفی بودن قبر یگانه یادگار رسول خدا وارد میگردیده است.

و لذا حکومتها مجبور بودند به هر عنوانی که شده، قبری برای فاطمه دخت رسول خدا ـ ص ـ معرفی نمایند و تطبیق نمودن وصیت امام مجتبی ـ ع ـ به فاطمه زهرا سلاماللّه علیها ـ میتوانست

 

بطور طبیعی راه حلی برای این معمّا باشد و در کنار همین حرکت، چه بهتر قرائن و شواهدی هم ارائه شود و از طرف دیگر طبعاً لازم بود برای فاطمه بنت اسد هم مدفن دیگری غیر از مدفن واقعی خود معرفی شود که در هر دو جهت، شاهد تحقّق این حرکت باشیم.

اما در مورد ارائه قرینه و شاهد در تأیید وجود قبر حضرت زهرا ـ علیهاالسلام ـ در داخل حرم بقیع، میبینیم در یک مقطع از تاریخ، سنگ نبشته و قطعه مرمری در روی قبور ائمه بقیع نصب و در آن اعلام میگردد که قبر فاطمه دخت رسول خدا ـ ص ـ در اینجا واقع شده است.

مسعودی در مروج الذهب در مورد این قطعه مرمر چنین میگوید:

و علی قبورهم فی هذا الموضع من البقیع، رخامةٌ علیها مکتوب: بسماللّه الرّحمان الرحیم، الحمدلِلّه مبید الأمم و محی الرمم، هذا قبر فاطمة بنت رسول اللّه ـ صلّی اللّه علیه و سلّم ـ سیدة نساءالعالمین و قبر الحسن بن علی بن ابیطالب و علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب و محمد بن علی و جعفر بن محمد ـ رضیاللّه عنهم ـ .(1)

و در مقطع دیگر و پس از چند قرن مشابه همین کتیبه در بالای درب حرم ائمه بقیع نصب میشود.

سید اسماعیل مرندی درباره این کتیبه در کتاب خود که در سال 1255 تألیف نموده میگوید:

بالای در، در سنگ مرمر نوشته هذا قبر فاطمة بنت رسولاللّه ـ ص ـ و قبر حسن بن علی و قبر محمد بن علی و... .(2)

و اما در مورد اصل قبر

محبالدین طبری (متوفای 696 هـ . ق.) پس از آن که این مطلب را از ابن عبدالبر (متوفای 463 هـ . ق.) نقل میکند که: در کنار قبر امام مجتبی ـ ع ـ که معروف و مشخص است، اثر قبری منتسب به فاطمه وجود ندارد ، میگوید: یکی از صلحا و برادران مؤمن بر من نقل نمود که ابوالعباس مرسی به هنگام زیارت بقیع، در مقابل سمت قبله، داخل قبه عباس (حرم بقیع) میایستاد و به فاطمه سلام میگفت و بر وی از راه مکاشفه ظاهر شده بود که قبر فاطمه در داخل این حرم و در این سمت بوده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مروج الذهب ج 3، ص 297; سمهودی در وفاءالوفا ج 3، ص 905 میگوید: این گفتار مسعودی متعلّق به سال 332 هـ . ق. میباشد.

2 ـ توصیف مدینه، به نقل از فصلنامه میقات حج شماره 5، ص 117.

 

طبری اضافه میکند: و من با اعتماد بر صحت نقل این فرد صالح و مؤمن، قبر فاطمه را به همین ترتیب زیارت مینمودم... .(1)

از این گفتار ابن عبدالبر و طبری که هر دو از محدّثین و شخصیتهای معروف علمی هستند،(2)معلوم میگردد که اثر قبر فاطمه در داخل حرم از بین رفته بوده و در قرن پنجم و قرن هفتم در داخل حرم بقیع بر خلاف قبور ائمه و قبر عباس علامت قبری آشکار منتسب به فاطمه وجود نداشته است.

بنابراین، آنچه ما قبلاً در این مورد مطرح نمودیم که در قسمت جنوبی، داخل حرم بقیع و زیر طاق در مجاورت محراب، شبیه قبری بوده منتسب به فاطمه و این قسمت به وسیله شبکه فولادینی از فضای حرم جدا شده بود، مطلبی است جای سؤال و جای تردید، که آیا این قبر و آن دو قطعه مرمر و کتیبه چگونه و در چه تاریخی و به وسیله کدام حکومت و به دست چه کسی بوجود آمده است؟ و همین سؤال در مورد قبر فعلی نیز که در کنار قبور ائمه بقیع و منتسب به فاطمه میباشد، مطرح است که به فرض صحّت انتساب قبریکه قبلاً اشاره گردید، قبر فعلی از نظر مکان مطابقت با آن محل ندارد; زیرا این قبر مانند سایر قبور در وسط حرم و نه در کنار آن قرار گرفته است.

اما در مورد مدفن فاطمه بنت اسد

بطوریکه اشاره کردیم، چون اصل مدفن بنت اسد که در خانه فرزندش عقیل و حرم ائمه بقیع بود، به عنوان مدفن فاطمه زهرا ـ سلامالله علیها ـ معرفی و برای تثبیت آن، قرائن و شواهدی هم اقامه گردید، طبعاً لازم بود، مدفن دیگری برای بنت اسد که با مباشرت شخص رسول اکرم ـ ص ـ و با تشریفات خاصی دفن گردیده بود، معرفی و مشخص شود و این برنامه عملی و چند محل به عنوان مدفن فاطمه بنت اسد معرفی گردید.

آری در این مورد، شاهد اختلاف نظر و تشتت گفتار از سوی مورّخان میباشیم; زیرا گاهی میگویند: محل دفن فاطمه بنت اسد، مسجد فاطمه ـ علیهاالسلام ـ (بیت الأحزان) است .(3)

و گاهی میگویند که: پیکر وی در روحاء و در کنار قبر ابراهیم و عثمان بن مظعون دفن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ذخائرالعقبی، ص 54.

2 ـ محمد بن عبدالبر قرطبی مالکی (متوفی 463 هـ . ق.) از شخصیتهای علمی و دارای کتابها و تألیفات متعددی است، از معروفترین آنها استیعاب فی اسماء الأصحاب میباشد. این کتاب در پاورقی الإصابه در مصر چاپ شده است.. محبالدین طبری مکی شافی، محدث و مفتی حرم مکه، مؤلف کتاب الأحکام و ذخایر العقبی میباشد، وفات وی در سال 674 یا 694 واقع شده است.

3 ـ تاریخ المدینه، ج 1، ص 123.

 

شده است .(1)

و آنچه در میان عدهای از مورّخان و در بین مردم اشتهار یافته، این است که قبر وی همان است که در خارج بقیع و در شمال قبر عثمان بن عفان به فاصله 50 متر از قبر وی در کنار قبر دیگری قرار گرفته است.(2)

سمهودی پس از نقل گفتار بعضی از مورّخان که قبر فاطمه بنت اسد در روحاء قرار گرفته و پس از نقل گفتار ابن شبه از عبدالعزیز که امام مجتبی در کنار قبر فاطمه بنت اسد بن هاشم و در اول مقابر بنیهاشم دفن شده است، میگوید: و همه این مطالب مخالفت صریح و نقض آشکار دارد با آنچه معروف شده است که قبر وی در نزدیکی قبر عثمان و در خارج بقیع واقع گردیده است و اولین کسیکه این مطلب را مطرح کرد ابن نجار بود و دیگران از وی پیروی نمودند و من دلیلی بر گفته وی نیافتم و نظریه صحیح در نزد من همان است که او در کنار قبر امام مجتبی دفن شده است; زیرا خیلی بعید است که رسول خدا ـ ص ـ از اصل بقیع صرفنظر کند و پیکر بنت اسد را در این محل دور و در انتهای کوچهای که در اقصای بقیع واقع شده است، به خاک بسپارد.

سمهودی اضافه میکند: اصلاً معلوم نیست این محل جزء بقیع باشد; زیرا بطوریکه در آینده خواهیم گفت، محل دفن عثمان جزء بقیع نبوده و این محل که در انتهای کوچهای در قسمت شمالی قبر عثمان قرار گرفته به طریق اولی جزء بقیع نخواهد بود .(3)

مشابه همین مطلب را احمد عباسی در عمدةالاخبار آورده سپس به کیفیت شهادت و محل دفن سعد بن معاذ اشاره میکند و میگوید: مدفن سعد بن معاذ به مدفنی که در خارج بقیع به فاطمه بنت اسد منسوب است، بیشتر قابل تطبیق است تا خود فاطمه بنت اسد .(4)

خلاصه: بطوریکه قبلاً اشاره گردید، انگیزه اصلی نصب این کتیبهها و ترسیم این قبرها در طول تاریخ و حتی در دوران حکومت سعودی، همان سیاست دفاعی بوده و این سیاست موجب گردیده است که قبر مطهر حضرت زهرا ـ سلاماللّه علیها ـ مشخصاً در حرم بقیع و برای فاطمه بنت اسد مدفنهای مختلفی غیر از مدفن اصلی وی معرفی گردد و بطوریکه ملاحظه فرمودید، از نظر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وفاءالوفا، ج 3، ص 895.

2 ـ اخبار المدینة الرسول، ص 156. این دو قبر که در خارج بقیع و دارای گنبد قدیمی و جداگانهای بودند، پس از تخریب گنبدها با احداث دیواری به دور آنها، مشخص و مورد توجه عدهای از زائران بودند ولی در این چند سال اخیر، به علت توسعه بقیع در داخل بقیع قرار گرفتند و اینک اثری از آنها باقی نیست.

3 ـ وفاء الوفا، ج 3، ص 893.

4 ـ عمدة الاخبار، ص 153 و 157.

 

عدهای از متخصصین در تاریخ مدینه، همه این موارد مردود و در نهایت، مدفن وی در داخل حرم ائمه بقیع معرفی شده است، نه مدفن فاطمه زهرا ـ علیهاالسلام ـ .

تاریخ تخریب بیت فاطمه ـ علیهاالسلام ـ

در خاتمه این بحث، بیان دو مطلب ضروری به نظر میرسد; یکی در ارتباط با بیت و حجره فاطمه ـ سلاماللّه علیها ـ و دیگری در ارتباط با دوّمین خانه امیر مؤمنان ـ ع ـ .

بطوریکه در متن روایات و در گفتار علما و در منابع تاریخی آمده است، بیت فاطمه ـ سلامالله علیها ـ به وسیله بعضی از حکام بنیامیه تخریب و به مسجد پیامبر ـ ص ـ ضمیمه گردیده است.

در اینجا نگاهی داریم به تاریخ این تخریب و این حادثه مهم تاریخی و همچنین به تغییر و تحولی که در طول چند قرن تا امروز در این حجره به وجود آمده است.

خانه فاطمه زهرا ـ س ـ یکی از خانههای متعددی است که طبق دستور رسول خدا ـ ص ـ در کنار مسجد آن بزرگوار ساخته شده بود.

مورّخان میگویند: این خانهها و حجرهها در قسمت شرقی و شمالی و در سمت جنوبی مسجد قرار داشتند،(1) که هر یک از آنها به یکی از همسران رسول خدا اختصاص داشت; همانگونه که حجره فاطمه به آن حضرت اختصاص داده شده بود. از نظر موقعیت، بیت فاطمه در شرق مسجد و در قسمت شمالی حجرهای که پیکر پاک رسول خدا ـ ص ـ در آن به خاک سپرده شده و به عایشه اختصاص داشت، قرار گرفته بود; همانگونه که حجره حفصه در قسمت جنوبی این خانه قرار داشت، با این تفاوت که حجره عایشه و حفصه را راهروی از هم جدا میساخت ولی در میان حجره فاطمه و عایشه فاصلهای به جز دیوار وجود نداشت و حتی بنا به نقل بعضی از مورّخان اهل سنت، در میان این دو خانه، روزنه کوچکی تعبیه شده بود که پیامبر اکرم در اوقاتیکه در خانه عایشه بسر میبرد، از همین روزنه با اهل بیت صحبت و از فاطمه و حسنین تفقد و دلجویی میفرمود که پس از مدتی به عللی و طبق درخواست حضرت زهرا ـ س ـ مسدود گردید.(2)

این خانه و حجره که در لسان روایات و در متون تاریخی به بیت فاطمه و گاهی به بیت علی ـ ع ـ تعبیر میشود; مانند سایر خانههای متعلق به رسول خدا و بعضی از صحابه و اقوام آن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الدرة الثمینة فی الأخبار المدینة، ص 73.

2 ـ وفاء الوفا، ج 2، ص 466.

 

حضرت دارای دو درب بود; یکی به داخل مسجد باز میشد و دیگری به سمت شرق و به طرف بقیع که در این سمت، دارای حیاط کوچکی هم مانند سایر بیوت بود و رسول خدا ـ ص ـ دستور داد همه کسانیکه دارای چنین خانه در اطراف مسجد هستند، درب خانه خود را که به داخل مسجد باز میشود ببندند مگر خانه علی (و سد الأبواب الاّ بابه).

گرچه در این بیت و حجره و مرقد رسول خدا ـ ص ـ همانند مسجد آن حضرت در طول تاریخ، تحوّلات و دگرگونیهایی در اثر توسعه و عِلل دیگر به وجود آمده است ولی بطوریکه اشاره گردید، هدف ما در اینجا فقط تذکر و یادآوری تغییر و تحوّلی است که در بیت فاطمه ـ ع ـ به وجود آمده است.

ولید بن عبدالملک خلیفه اموی(1) که در سال 88 به قصد سفر حج وارد مدینه شده بود، به هنگام سخنرانیش در مسجد رسول خدا، پرده حجره فاطمه کنار رفت و او متوجه گردید که حسن بن حسن بن علی ـ ع ـ(2) در میان این خانه نشسته در یک دستش آیینه و با دست دیگر محاسنش را شانه میزند ولید بلافاصله دستور داد که این خانه تخریب و به مسجد ضمیمه شود. حسن بن حسن و همسرش فاطمه بنت الحسین ـ ع ـ با این دستور مخالفت و از ترک نمودن این حجره امتناع ورزیدند. ولید پیام داد که اگر این بیت را تخلیه نکنید بر سر شما ویران خواهم نمود، آنان باز هم مقاومت نمودند ولید دستور داد خانه را بر سر آنها و اطفالشان ویران کنند، چون مأمورین وارد خانه شدند و در اجرای فرمان ولید فرش از زیر پای حسن و فاطمه کشیدند آنان به اجبار این حجره را ترک و به خانه دیگری که متعلق به امیر مؤمنان ـ ع ـ بود، منتقل گردیدند.(3)

بعضی از مورّخین میگویند: اصل این حادثه و کنار رفتن پرده این حجره، در حال سخنرانی برای شخص ولید اتفاق نیفتاده، بلکه برای یکی از مأمورین وی که در فاصلههای مختلف جهت بررسی اوضاع مدینه به این شهر وارد میشد اتفاق افتاده و او این موضوع را بعنوان امری برخلاف شؤون خلافت تلقّی و در نزد ولید سعایت نموده، ولید هم چنین دستوری را صادر کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ دوران خلافت وی ده سال از 86 تا 96 هجری بوده است.

2 ـ ذهبی در تاریخ الاسلام در شرح حال شخصیتهائی که در صدمین سال هجری بدرود حیات گفتهاند میگوید: حسن وصی پدرش امام مجتبی ـ ع ـ و متولّی موقوفات امیر مؤمنان ـ ع ـ بوده. از این گفتار ذهبی، شخصیت وی و علت سکونتش در حجره فاطمه ـ ع ـ و علّت انتقالش به خانه امیر مؤمنان معلوم میگردد. و باز ذهبی نقل میکند که ولید کتباً دستور داد که به حسن بن حسن یکصد تازیانه بزنند و یک روز تمام در معرض تماشای مردم قرار دهند و در نامهاش آمده بود: واللّه انا قاتله و امام سجاد ـ ع ـ کلمات فرج را به او تعلیم فرمود تا از توطئهای که برای شکستن شخصیت وی طراحی شده بود، نجات یافت.

3 ـ وفاء الوفا، ج 2، ص 466.

 

در ماه ربیعالأول سال 88 ولید به عمر بن عبدالعزیز والی خود در مدینه کتباً دستور داد همه خانههای اطراف مسجد را که متعلّق به همسران و اقوام و صحابه رسول خدا بود تخریب و به مسجد ضمیمه نماید، او در نامه خود تأکید کرده بود که هر یک از مالکان این بیوت با فروش خانهاش موافقت کند خریداری و هرکس مخالفت نماید، قیمت خانه پرداخت و بدون رضایت وی ویران شود.

عمر بن عبدالعزیز سران و علمای مدینه را از مضمون نامه ولید آگاه ساخت، همه آنان با این تصمیم مخالفت نموده و چنین گفتند: اگر واقعاً هدف ولید توسعه مسجد است میتوان آن را از جوانب دیگر به اجرا گذاشت. اما این حجرهها که متعلق به رسول خدا و یادگار آن حضرت و با این بساطت و سادگی و دیوارهای خشتی با سقفهای کوتاه و با پوشش شاخههای خرما که بیانگر کیفیت زندگی پیامبر اسلام است موجب جلب توجه زائرین تا قیامت و سبب بهرهگیری معنوی و سوق دادن مسلمانان به زهد و کنارهگیری از تجملگرایی میباشد و مسلمانان در طول قرنها با مشاهده این مناظر، پی خواهند برد که علاقه به ساختمانهای چند طبقه و گرایش به رفاه و زندگی پر زرق و برق از روش انبیا بدور است و طبعاً به آن حضرت تأسی و از روش وی تبعیت خواهند نمود.

عمر بن عبدالعزیز پیشنهاد سران مدینه را به ولید منعکس نمود. وی مجدداً دستور داد که باید این خانهها ویران و مسجد از تمام جوانب توسعه پیدا کند!

طبق نوشته مورّخین، به هنگام تخریب این خانهها، مردم مدینه آنچنان ناله و شیون سر دادند و آنچنان گریه و زاری نمودند که ایام رحلت رسول خدا را تداعی مینمود وپس از درگذشت غمانگیز رسول خدا، در هیچ حادثهای در مدینه چنین تأثر، حزن و اندوهی مشاهده نشده بود.

به هنگام تخریب این حجرهها خبیب بن عبداللّه به عمر بن عبدالعزیز گفت: به خدایت سوگند کاری نکیند که آیه انّ الذین ینادونک من وراء الحجرات را از بین ببرید. فرزند عبدالعزیز دستور داد در روزی سرد بر بدن خبیب آب سرد بریزند و یک صد تازیانه بزنند که وی در اثر این فشار به شهادت رسید. عمر بن عبدالعزیز بعدها از این اقدام خود اظهار ندامت مینمود و میگفت ای کاش خبیب را نمیکشتم.

بهرحال ولید با تخریب این بیوت مسجد را توسعه داد و از پادشاه روم جهت بنّایی و زیباسازی آن استمداد نمود و چهل نفر معمار و کارگر مسیحی وارد مسجد و مشغول به کار شدند و در سال 91 توسعه و زیباسازی مسجد به پایان رسید.(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ خلاصه این حادثه تاریخی، در تاریخ طبری و کامل ابن اثیر و تاریخ یعقوبی و سایر منابع تاریخی و مشروح آن در البدایة و النهایه، در حوادث سال 88 نقل شده است.

 

گرچه مورّخان بر خلاف دستور ثانوی و تخریب بیوت همسران پیامبر که در سال 88 بوده، برای تخریب خانه فاطمه تاریخ دقیقی ذکر ننمودهاند ولی همانگونه که در گفتار بعضی از آنان اشاره شده، وقوع متعاقب این دو حادثه، نشانگر این واقعیت است که تخریب حجره فاطمه و ضمیمه کردن آن به مسجد، در حالیکه همه خانههای موجود به حال خود باقی بوده، موجب جلب توجه هر بیننده و از نظر اجتماعی شدیداً سؤال برانگیز بوده است. ولید هم در اثر فشار افکار عمومی مجبور شده است با اتخاذ چنین تصمیمی و به عنوان توسعه مسجد دستور تخریب همه این بیوت را صادر نماید تا در ضمن مشروعیت بخشیدن به عمل خود مسأله تخریب بیت فاطمه هم در بوته فراموشی قرار گیرد.

طبق دستور ولید، عمر بن عبدالعزیز این خانهها را ویران و مانند حجره فاطمه به مسجد ضمیمه نمود و حتی دیوارهای موجود در اطراف حجره و مرقد مطهر رسول خدا را نیز برداشت و برای مشخص شدن مرقد مطهر به جای دیوار قبلی، محدوده آن را با سنگهای سیاه رنگی، شبیه به سنگهای دیوار کعبه ولی صاف و تراشیده شده، دیوارکشی نمود.(1)

و باز برای این که قبر رسول خدا حالت کعبه را پیدا نکند، قسمت شمالی آن را که محدوده بیت عایشه و حضرت زهرا میباشد ـ با اینکه جزء مسجد شده بود ـ با دیوار کوتاهی، به شکل مثلثی درآورد که محدوده این دیواره را مقصوره مینامند; همانطوریکه به خود دیواره نیز مقصوره میگویند.

نصب شبکه در اطراف مرقد شریف و حجره فاطمه ـ ع ـ

وضع مرقد شریف و بیت فاطمه، قطع نظر از تغییرات جزئی، تقریباً به مدت شش قرن به همان شکلی بود که توضیح داده شد و زائران قبر رسول خدا ـ ص ـ میتوانستند قبر شریف آن حضرت را در فاصله یک متر و نیم زیارت کنند و در اطراف مرقد شریف و در محل بیت فاطمه ـ ع ـ و سایر بیوت نماز بخوانند و گفتار ائمه هدی ـ علیهمالسلام ـ و محدثان و مورّخان در مقاطع مختلف، بیانگر این حالت و ناظر به این تحول و دگرگونی و تخریب بیت فاطمه و ضمیمه شدن آن به مسجد است که به دستور ولید انجام گرفته است. ولی در سال 668 به دستور پادشاه مصر، ملک ظاهر ببرس بندقداری(2) در میان ستونهایی که در چهار طرف مرقد مطهر قرار داشت، شبکه چوبینی به ارتفاع تقریباً دو متر نصب و این قسمت مجدداً از مسجد جدا گردید که علاوه از مرقد مطهر بیت عایشه و بیت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ارتفاع این دیوار تقریباً شش متر و نیم و عرض آن شصت سانتیمتر بوده است.

2 ـ وی از سلاطین مقتدر مصر و از کسانی بود که به مسائل اساسی مذهبی توجه بیشتری داشت، از همین رو توانست درسال 665 بـا یـک برنامه وسیع، همه عقاید و مذاهب فقهی اهل سنت را به چهار مذهب معروف منحصر نماید. نکـ : خطط مقریزی، ج 2، ص 344.

 

فاطمه ـ ع ـ نیز در داخل این شبکه قرار گرفتهاند. این شبکه دارای سه درب بود; یک درب در سمت قبله و درب دوم در طرف شرق و درب سوم در سمت غرب و داخل مسجد قرار داشت.

مورّخین میگویند در اندازهگیری محل نصب این شبکه، ملک ظاهر که در سال 667 در موسم حج به مدینه وارد شده بود، مباشرت مستقیم داشته و در سال 668 آماده و نصب گردید.

پس از نصب این شبکه، فاصله زائران با قبر رسول خدا بیشتر و مسلمانان از نماز خواندن در قسمتی از فضا که به مسجد ضمیمه شده بود، ممنوع شدند و این موضوع به عنوان انتقاد از اقدام ملک ظاهر و بصورت عملی غیر مشروع و مانع از اقامه نماز توسّط مسلمانان، در بخشی از مسجد، مطرح گردید و پاسخ طرفداران وی این بود که: ملک ظاهر با نصب این شبکه، قداست حجره شریفه را بیش از پیش حفظ و احترام محوطه روضه مطهر را که در شرع انور وارد شده است، با ممنوع کردن عبور و مرور در آن، برای همیشه ابقاء نمود! (1)

گرچه از قرن هفتم تا امروز در این شبکه، از لحاظ ارتفاع و تبدیل آن به شبکه فلزی و دگرگونیهای مختلف دیگر، تغییراتی به وجود آمده است، اما محدودهای که برای این شبکه در زمان ملک ظاهر ترسیم شده بود، هنوز هم به حال خود باقی است و تغییری در آن رخ نداده است و محل بیت فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ که در سمت شمالی مرقد رسول خدا، در داخل شبکه قرار گرفته بود، فعلاً نیز در داخل شبکه و در همان محدوده قرار دارد.

محراب و ضریح در بیت فاطمه ـ علیها السلام ـ

ابن نجار (متوفی 643 هـ . ق.) پس از اینکه از محمد بن ابراهیم; یکی از احفاد و نوادگان امام صادق ـ ع ـ نقل میکند که قبر فاطمه ـ ع ـ در بیت خودش قرار دارد، میگوید:

قـلت و بیتها الیوم حوله مقصورة و فیه محراب و هو خلف حجرة النّبی علیهالسلام (2).

در زمان فعلی، خانه فاطمه در داخل مقصوره و محدوده واقع شده و دارای محرابی است که در پشت حجره پیامبر ـ ص ـ قرار گرفته است .

ظاهراً منظور ابن نجار از مقصوره ـ که قبل از تاریخ نصب شبکه در اطراف بیت فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ بوده است ـ همان دیواری است که در زمان عمر بن عبدالعزیز در قسمت شمالی مرقد شریف نبوی ـ ص ـ ایجاد شده بود که با نصب شبکه، این دیواره نیز برداشته شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جریان نصب شبکه به وسیله ملک ظاهر در وفاء الوفا، ج 2، ص 604 و فصول من تاریخ المدینه، ص 126 آمده است.

2 ـ اخبار مدینةالرسول، ص 76.

 

متن گفتار ابن نجار را سمهودی نقل کرده و اضافه میکند: محرابی که ابن نجار از آن یاد نموده که در پشت حجره عایشه قرار دارد، در قسمت مقدم این محراب، محلی هست که مردم، آنجا را به عنوان قبر فاطمه ـ ع میشناسند و بر این نقطه احترام زیادی قائلند و از قدم گذاشتن بر این محوطه امتناع میورزند .(1)

همانگونه که سمهودی اشاره نموده در داخل بیت فاطمه، نقطه مشخصی به عنوان محل قبر آن حضرت شناخته میشده و از گفتار علامه مجلسی ـ ره ـ معلوم میشود که در قرنهای گذشته و در زمان آن مرحوم، علامت قبری نیز به عنوان قبر فاطمه در این نقطه وجود داشته است(2) و امروز هم در داخل بیت فاطمه ضریحی را مشاهده میکنیم منتسب به آن حضرت، به ابعاد تقریبی یک متر و نیم در یک متر و نیم که ظاهراً در همان نقطهای که معروف به محل قبر آن حضرت بوده نصب شده و یا علامت قبری که مرحوم مجلسی اشاره فرموده، قابل انطباق است. گرچه تاکنون کیفیت پیدایش اثر قبر و تاریخ نصب این ضریح; همانند تاریخ احداث محراب قدیمی ـ که ابن نجار از آن یاد نموده ـ معلوم و مشخص نگردیده است.

دومین خانه امیر مؤمنان ـ ع ـ

پس از بحث در مورد خانه فاطمه و امیر مؤمنان ـ علیهماالسلام ـ و آشنایی با تاریخ این بیت، مناسب است بحث تاریخی دیگری نیز ـ که بیارتباط با بحث قبلی نیست ـ مطرح شود و آن، وجود دوّمین خانه امیر مؤمنان ـ ع ـ در مدینه میباشد.

قبل از بیان اصل موضوع، تذکر این نکته را لازم میدانیم که طبق شواهد تاریخی، رسول خدا ـ ص ـ پس از ورود به مدینه، بخشی از زمین وسیعی را که در سمت غربی بقیع قرار داشت، جهت ساختن منزل تقطیع و تقسیم و هر قطعهای را در اختیار یکی از مهاجرین از صحابه قرار داد که یکی از این منزلها متعلق به عبدالرحمان بن عوف بود و خانه او اولین خانهای است که در این نقطه احداث گردیده و این منزل به مناسبت بزرگ بودنش دار کبری و به مناسب این که محل ضیافت و پذیرایی مهمانان رسول خدا بود دارالضیفان نامیده میشد.

و منزل دیگر متعلق به عثمان بن عفان بود. او نه یک باب، که دو باب منزل متصل به هم ساخته بود. یکی از این دو خانه نسبت به دیگری بزرگتر بود و از این رو به دارکبری و دیگری دار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ وفاء الوفا، ج 2، ص 469.

2 ـ بحار، ج 100، ص 193.

 

صغری نامیده میشد و جریان محاصره و کشته شدن وی در همان دارکبری به وقوع پیوست.

همانگونه که منزل دیگری متعلق به ابوبکر بود و در مقابل خانه کوچک عثمان قرار داشت و او هم در همین منزل از دنیا رفت(1) و منازل دیگری نیز بود که به سایر صحابه تعلق داشت و در گذشته اشاره نمودیم که محل دفن ائمه بقیع، خانهای بود متعلق به عقیل; همانگونه که در آینده خواهیم گفت، صفیه عمّه رسول خدا در محلی که متصل به خانه مغیرة بن شعبه بود، دفن گردیده است و ظاهراً جمله معروف در معرفی بقیع که در میان مدینهشناسان اشتهار دارد شرقیها نخل و غربیها بیوت (2) اشاره به همین بیوت است.

براساس شواهد تاریخی، یکی از این منازل نیز متعلّق به امیر مؤمنان علیهالسلامـ بود. به عنوان تأیید این موضوع، متن چند جمله تاریخی را در اینجا نقل میکنیم:

1 ـ ابن شبه قدیمی ترین مدینه شناس در این مورد میگوید:

واتخذ علی بن ابیطالب بالمدینة دارین احدایهما دخلت فی مسجد رسول اللّه ص و هی منزل فاطمة بنت رسول اللّه التی تسکن فیها و الأخری دار علی التی بالبقیع و هی بایدی ولد علی علی حوزالصدقة :(3)

علی بن ابیطالب برای خود در مدینه دو خانه اختیار کرده بود; یکی همان خانهای است که در داخل مسجد قرار گرفت و آن همان خانه فاطمه دختر رسول خداست که در آن سکونت میفرمود و دیگری خانهای است که در کنار بقیع واقع شده بود و این خانه جزء موقوفات آن حضرت و در دست فرزندان او بود .

2 ـ ابن نجار (متوفای 643 هـ . ق.) از سعید بن جبیر نقل میکند که:

رأیت قبر الحسن بن علی بن ابیطالب فی فم الزقاق الّذی بین دار نبیه و بین دار علی بن ابیطالب (4).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ در مورد این بیوت نکـ : تاریخ ابن شبه، ج 1، ص 235 و 242; وفاء الوفا ج 2، ص 731.

2 ـ تاریخ ابن نجار، ص 152; عمدة الاخبار، ص 151; وفاء الوفا، ج 3، ص 889.

3 ـ به نقل سمهودی در وفاءالوفا، ج 2، ص 469. علی رغم دقّت نظر و صداقت و امانت در نقل سمهودی، که زبانزد مورّخان است، اینمطلب راکه وی از ابن شبه نقل نموده است در نسخه چهار جلدی ـ که از تاریخ ابن شبه در اختیار ماست ـ با بررسی مکرر به دست نیامد و دلیل آن همان است که مصحح این کتاب در صفحات اول آن تذکر داده است که نسخه موجود در اختیار وی از نظر خط غیرخوانا و در مطالب و صفحاتش سقط فراوان وجود داشته است.

4 ـ اخبار المدینه، ج 1، ص 54.

 

قبر حسن بن علی را در اول کوچهای که در میان خانه نبیه و خانه علی بن ابیطالب قرار دارد، مشاهده نمودم .

3 ـ باز ابن نجار نقل میکند:

و روی عن الحسن بن علی بن عبیداللّه بن محمد بن عمر بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب انّه هدم منزله فی دار علی بن ابیطالب قال فاخرجنا منه حجرا مکتوباً علیه، هذا قبر رمله بنت صخر .(1)

از حسن بن علی بن عبیداللّه نقل شده: موقعی که خانه خود را در داخل منزل علی بن ابیطالب خراب میکرد، قطعه سنگی پیدا نمود که در آن این جمله نوشته شده بود: هذا قبر رملة بنت صخر .

4 ـ در مورد تخریب بیت فاطمه ـ علیهاالسلام ـ آمده است که حسن بن حسن و همسرش فاطمه بنت الحسین چون مجبور به ترک حجره فاطمه شدند، این حجره را ترک نموده و به خانه علی بن ابیطالب منتقل شدند (فخرجوا منه حتی اتو دار علی نهاراً).(2)

از این متون تاریخی و مشابه آنها معلوم میشود که امیر مؤمنان ـ علیهالسلام ـ علاوه بر بیت و حجره کنار مسجد، منزل دیگری نیز در اختیار داشت که در نزدیکی بقیع قرار گرفته بود و این خانه همانند سایر املاک و باغات و چشمهها، جزء صدقات و موقوفات آن حضرت بود که تولیت این خانه را هم به ترتیب به فرزندانش امام مجتبی و حسین بن علی ـ ع ـ محول و کیفیت بهرهبرداری از آن را مشخص فرموده بود.(3)

حوادثی که در این خانه واقع شد

به عقیده نگارنده، حوادث مهم تاریخی که بلافاصله پس از رحلت جانگداز رسول خدا ـ ص ـ یکی پس از دیگری بوقوع پیوسته است، همه آنها در این منزل بوده نه در بیت فاطمه و در کنار مسجد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ همان، ص 155; وفاء الوفا، ج 3، ص 912.

2 ـ وفاء الوفا، ج 2، ص 466.

3 ـ موقوفات امیرمؤمنان در منابع تاریخی، مانند تاریخ ابن شبه، ج 1، ص 229 ـ 219 آمده است و او متن وقف نامه جالب آن حضرت را که در جمادی الأولی سال 39 تنظیم فرموده، نقل نموده است و از جملات این وقفنامه است: و انّه یقوم علی ذلک حسن بن علی... و ان حدث بحسن حدث و حسین حی فانه الی حسین بن علی و ان حسین بن علی یفعل مثلالذی امرت به حسناً... .

 

اجتماع عدهای از مهاجرین و انصار در مخالفت با بیعت ابوبکر، هجوم به خانه امیر مؤمنان و احراق درب آن خانه،(1) دوران نقاهت حضرت زهرا و ملاقاتها و حوادثیکه در این دوران اتفاق افتاده و همچنین مراسم تجهیز و تشییع آن حضرت مربوط به این منزل بوده و در این خانه واقع شده است که علاوه براعتبار عقلی، گاهی شواهدوقرائن تاریخی نیزاین نظریهو عقیده را تایید میکند ـ واللّهالعالم ـ .

پی نوشتها:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حادثه هجوم به خانه فاطمه زهرا و احراق باب آن حضرت در منابع تاریخی اهل سنت، از جمله در منابع زیر آمده است.

تاریخ طبری حوادث سال 11 هجری. الإمامه و السّیاسة، ج 1، ص 11; عقدالفرید، چاپ مصر، ج 3، ص 64; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 126.

 

 

منبع: مجله میقات حج

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 03 اسفند 1394 ساعت 11:21
  
بوسه بر خال لب دوست مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 08 آذر 1394 ساعت 23:24

alt

 

تو «طواف» می کنی، اما نه بر گِِرد خود. تو «سعی» می کنی، اما نه برای کسب دنیا. تو «تقصیر» می کنی، اما نه از حق مردم. تو به نماز می ایستی، اما نه به ریا...

تو چهره به زمزم می شویی، گویی که تشنگی اسماعیل را در جانت یافته ای.

تو دست بر مقام ابراهیم می­سایی، گویی خشتی را برای کاستن خستگی ابراهیم در دستان او گذاشته ای.

تو صورت بر «حجرالأسود» می گذاری تا «بوسه ای بر خال لب دوست» بنشانی و بدانی هرچه را خدا بخواهد، حتی اگر یک قطعه سنگ باشد...

«حج»، نمایش عاشقانه به دیدار معبود رفتن و من های «من» در برابر عظمت «او» شکستن است.

«حج»، بریدن از دنیا، کسب و کار، روزمرّگی­ها و تعلّقاتی است که تو را از معبود بریده اند.

«حج»، پیوستن به همة انبیا در طول تاریخ است.

«حج»، کنگره ای است عظیم از همة نژادها و ملت ها، بی آن­که کسی تو را به نام خوانده باشد. تو با عشق خوانده شده ای و تلنگرِ مهر بر دریچة قلبت نشسته و کوبه های لطف از خوابت پرانده­اند.

واله و شیدا همه چیز و همه کس را رها کرده، جامة دنیا از تن بَر کَنده­ای و با جامة آخرت! لبیک گفته و سر در پی معشوق به بیابانی رسیده ای که در آن، ابراهیم، همسرش هاجر و فرزندش اسماعیل را به دستان پر مهر خداوند سپرد تا عظمت زنانگی و اخلاص یک مادر و سماجت عاشقانة یک کودک، «بلد امن» یعنی این همه گریخته از خویش باشد و...

«حج»، بر پا ایستاده در برابر حرامیان، با بانگ عظیم «برائت از مشرکین» و این خوف و وحشتی است در دل مستکبران و لرزشی است بر تن آنان.

چشم بر هم نهاده، می چرخم. جامه ای نو بر تن کرده ام. عروس نبوده ام که سفیدی جامه ای را تجربه­کرده باشم. این نخستین جامة سراسر سپید مناست.

«ای معبودم و ای همة وجودم. ای خالق هستی بخش و ای تعبیر رؤیاهای عاشقانه. ای آرام بخش دل های به دریا زده. ای حلاوت لحظه های بودن. ای طراوت باران رحمت. ای نور زمین و آسمان ها. ای پاسخ ندای هر قلب شکسته و چشمة امید در هر دل نامید. ای جوشش عشق بر مهر قلب ها. ای عَلیمٌ بذات الصُّدور و ای عظمت همة هستی.

ای قادری که همة قدرت ها در برابر تو ضعف اند. ای خدایی که حمد و سپاس شایستة توست، مرا بپذیر و مورد عفوت قرارم ده. چشم هایم، زبانم، قلبم و جانم را بگیر، اما بگذار تا در این سماع، جاودانه بچرخم.

ای خانة کعبه که کعبة آمالی. ای قامت برافراشته در جامة سیاه، سیاهی تو منشأ سپیدی نور است.

کجا می توان بی مرز بود؟ بی مرزِ رنگ، بی مرزِ نژاد، بی مرزِ برتری ها، بی مرزِ همة بودن ها، جز در اینجا؟

اینجا تو دیگر خود نیستی. همة «خود» را وانهاده و روحت را از درون جسمِ آمیخته به دنیا و دنیاپرستی بیرون کشیده و پایِ جان در راه دوست نهاده ای.

تو چهره در «زمزم» می شویی، گویی تشنگی اسماعیل را در جانت یافته ای. تو دست بر «مقام ابراهیم» می سایی، گویی خشتی را برای کاستن خستگی ابراهیم بر دست های او گذاشته ای. تو پیشانی بر «حجرالأسود» می گذاری تا «بوسه ای بر خال لب دوست» بنشانی و بدانی هرکه و هر چه را خدا بخواهد عزّت می بخشد، حتی اگر قطعه­ای سنگ باشد؛ {تُعِزُّ مَنْ تَشاء}(1)، و تو باید خود را شایستة عزّت­بخشیِِِ خدا بنمایی و... تو ای زن، سر بر مستجار می گذاری تا درد «فاطمة بنت اسد» را در زِهدان خود بیابی و...

من چشم برهم نهاده و می چرخم، نه یک بار، نه دوبار، بلکه هفت بار، با نیت بی نهایت که تا بی نهایتِ بودنم در طواف بمانم.

«حج»، نمایش­است، نمایش عاشقانه به­دیدار معبود رفتن، نمایش نشاندن تشنگی جان به­قطره ای ازجام محبوب، نمایش شکستن های «من» دربرابر عظمت «او».

«حج»، آموختن است و از همان لحظة «مُحرم» شدن، بیست و چهار چیز بر تو حرام می­شود تا بدانی که:

سفید پوشیده ای، تا بیاموزی که لکة هیچ گناهی بر جان تو نیفتد.

به آیینه ننگری، تا بیاموزی که غیر خدا نبینی.

خود را نخارانی تا بیاموزی که خراشی بر روح و جسم خود و دیگران وارد نیاوری.

سوگند نخوری تا بیاموزی که غیر از سخن راست نگویی و سخن راست، قسم و شاهد نمی خواهد.

بر مَحرَم خود حرام می شوی تا بیاموزی که بر هر نامحرمی در همة عمر خود حرام باشی.

دستور ندهی تا بیاموزی که از هیچ کس برتر نیستی و... می بینی­که «حج»، آموختن است.

«حج»، بریدن است. بریدن از دنیا، کسب و کار، روزمرّگی و تعلّقاتی که خود را عمری چنان در قید آن­ها نگاه داشته ای که تو را از معبود بریده است.

«حج»، پیوستن است. پیوستن به آنچه وحدت است؛ وحدت و اتصال وجودیِ تو به همة انبیا، در طول تاریخ، وحدت شیعه و سنی، وحدت پیر و جوان و وحدت توانا و ناتوان.

«حج»، زمان گفتن است و نجوا. گفتنِ ناگفتنی های بزرگ عمرت. گفتن رازهای نهفتة درونت. گفتن آنچه عمری از همه، حتی از خود، پنهان کرده ای.

«حج»، جایگاه «توبه» است. توبه از گناهانی­که قطره قطرة دریای سیاهی های روحت گشته اند و تو اکنون چنگ در گریبان خویش زده، پیش از آن­که در قیامت به امر خداوند، به پیشانی بر زمین بکشانندت، خود را به «بارگاه توبه» رسانده ای و به دوست التجا آورده ای. گناهان پنهان و آشکارت در مقابل تو جان می گیرند و نگاه شرمسارت در نگاه «دوست» به اشک می نشیند، تو گویی «کتاب» ات را پیش از زمان موعود می خوانی!

«حج»، مرور تاریخ توحید است، از آدم7 تا خاتم9. تو خود را در جایگاه و نقش آنان می بینی و سنگینی این بار امانت (موحّد بودن) را، بر دوش خود احساس می­کنی.

«حج»، کنگره ای عظیم از همة ملت ها و نژادها است، بی آن­که کسی تو را به نام خوانده باشد. تو با عشق خوانده شده ای، تلنگرِ مهر بر دریچة قلبت نشسته و کوبه های لطف، خوابت را پرانده، واله و شیدا همه چیز را رها کرده، جامة دنیا از تن بَرکَنده و با جامة آخرت! لبیک گفته و سر در پی معشوق به بیابانی رسیده ای که ابراهیم، هاجر و اسماعیلش را در تفتیدگی آن، به دستان پُر مهر خداوند سپرد تا عظمت زنانگی و اخلاص یک مادر و سماجت عاشقانة یک کودک، «بلد امن» یعنی این همه گریخته از خویش باشد.

«حج»، محشر است، گویی در صحرای محشر، همه یک پارچه و یک رنگ برخاسته اندتا «کتاب» خویش­را بخوانند اما می هراسندکه «کتاب» به­دست چپشان داده­ شود. خدایا! دست­راستم را بالا گرفته ام تا پیشدستی­کرده باشم، ملتمسم.کاش اصلاً دست چپ نداشتم، اما نه، در آن صورت چگونه صورتم را از شرم می پوشاندم؟!

«حج»، لذّت عشق است؛ عشقی پاک و نیالوده به هوی و هوس، عشقی که چون آبشاری از نور از ارتفاع هستی بر زمین جان باریده و همة ناپاکی ها را به ضربت بارش خود می شوید و تو گویی تازه از مادر متولد شده ای.

اولین نگاه تو پس از طواف، به پاکی طلوع خورشید در جنگلی نمناک و بکر است که جز آواز چکاوکی وحشی، سکوت آن را نمی شکند. تو پس از طواف، چنان خالی از بغض و کینه و دلبستگی و وابستگی شده ای که تا «مَسعی» می دوی و بدون هیچ چشم­داشتی پا به پای هاجر در پی یافتن چشمة عبودیت برای نوشاندن کودک تشنة جان، «سعی» می کنی و در «تقصیر»، آنچه را که ظواهر است، می چینی و بر زمین می ریزی تا تنها خودت باشی، بی هیچ زیب و زیوری.

«حج»، میدان مبارزه و جهاد است. مبارزه با بزرگ ترین دشمنت که خودت باشی، نیمة پلیدی های وجودت.

«حج»، جهاد است، جهاد با «نفس اماره» که هرلحظه تو را امر به بدی ها می کند.

«حج»، مرور لحظه های عاشقی و دلباختگی است. تو در حج به «خال لب دوست» گرفتار می­شوی و «چشم بیمار» معبود، دل سرکش تو را بیمار سوزان می کند(2) تا تو تنِ تب دارِ خود را به خنکا و پاکی زمزم بسپاری و زلال اشک های گرمت، حرارت قلب عاشقت را بر گونه هایت بنشاند.

سواد دیدة غمدیده ام به اشک مشوی

که نقش خال تو اَم هرگز از نظر نرود(3)

تو در پشت «مقام ابراهیم»، سر بر سجد گاه نماز می گذاری به لطف، و چشم بر «درِِ خانه» که ضربه های قلبت، کوبه های عشق اند بر درِ خانة معشوق تا شاید باب نور و رحمت بر تو گشوده شود.

تو در حج، «عرفات» را برای شناخت، «مشعر» را برای شعور و «منا» را برای جهاد و کشتن شیطان درونت دوره می کنی تا بیاموزی که بدون شناخت، آگاهی ارزشی ندارد و بدون شعور، نمی توان با نفس امارة خود در دورن، و پلیدی های بیرون به مبارزه برخاست.

و... «حج»، پیکرة اسلام است، برپا ایستاده در برابر حرامیان، با بانگ عظیم؛ «برائت از مشرکین» که هرساله، خوفی است در دل مستکبران و لرزه­ای است بر تنِ آنان.

کاش ما «حج» را می شناختیم و «آهنگی» با دو بال عشق و شعور بر آسمان اعتقاداتمان می کردیم تا عاشقانه می سرودیم:

{إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَمَحْیایَ وَمَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ }.(4)

 

(پی نوشتها)

1 - بخشی از آیة 26 سورة آل عمران.

2 - اقتباس از غزل زیبای امام راحل1.

3 - حافظ.

4 - آیة 162 سورة انعام.

 

 

منبع: مجله میقات

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 09 آذر 1394 ساعت 12:31
  
سفری از فرش تا به عرش مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 02 آذر 1394 ساعت 23:16

 

 

alt

 

مکه

دوستان! آنچه اینجا یافتم وصف ناشدنی است. همی گویم که دریافتم تنها راه کمال انسانی و رسیدن به آرمان های اصیل انسانی، عبودیت تام پروردگار و پیروی آگاهانه از قرآن و اولیای اوست که شاه راه سعادت و روشن دلیِ هر جنبنده ای همین است و بس.

چه بگویم که گر گدایی بر خوان سفره ای رنگین بنشیند، نداند چه کند.

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِک َ...»

گاهِ آن است دلا باز به خود باز آییم

بیرقِ شرع برآریم و ز غم باز آییم

عید ما هر نفسِ ماست که بر ما بخشد

شکر این عید چنین است برفتار آییم

همچو بلبل که به بزم گل خود می رقصد

اینچنین شور به سجاده و محراب آریم

زیر تیغ طلبش رقص کنان باید رفت

این حدیثی است که سرلوحة کردار آریم

به راستی چگونه توان سفری کرد که این گونه، از ژرفای چنین ضمیر آلوده به هر آلایندة باطلی زنگارها زداید.

در این بحرانکدة انسانیت، که سرفصل های تعاریف آن را واژگانی چون «بهیمیت»، «تظاهر» و «ناسپاسی» تشکیل می دهد، سفری بی انتها از فرش تا به عرش؟!

ابتدای سفر رسیدن به سرزمینی به سان سرزمین ذی­طوی است، بلکه بسیار مبارک­تر، که خود یک هدف و به نوعی شروع زندگی است.

آری، این همان وادی ذی­طُوی است که هر آزادمردی برای گرفتن پاره ای از نور و روشنایی صراط مستقیمِ خود، در این مکان پا می گذارد تا سره را از ناسره و بیراهه را از راه بشناسد که ناخودآگاه از مسیر افلاکیان بر وادی خاکیان پا نگذارد.

مکانی است که از درگاه ملکوتی­اش تلألؤ وحی از آن سرچشمه می گیرد. حکم خلافت انسان به او داده شده و عهدی بسان عهد روز ازل از او گرفته می شود.

آری، انسان در انقیاد عشق الهی، امانت دار اسمای الهی است.

و چه مبارک امانتی است شوق دیدار و تهنیت باد بر ما از آن عهدِِ بسته در روزازل:

{وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأَْیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ}(1)

سوگند به آسمان، که این سوره در جواب بنده ای است که بر عهد خویش استوار ماند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

{أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ * وَوَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ * وَرَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ * فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ}.(2)

حج زمزمة عهد ماست و آن را بر موسی صفتان ندا می دهند.

و اما ما موسی زادگانِ فرعون ستیز غریوِ لَبَّیک سر می دهیم.

گاه­گاهی نسیم جبرائیلش که تهنیت را بر عاشقان به ارمغان آورد، چنین زمزمه می کند: ای انسان، با چه لیاقتی لَبّیک سر می دهی؟! اگر کریم ترین کریمان از درِ الطاف بی شائبه اش تو را می خواند، نکند که پنداری لیاقت چنین ضیافتی را داری که چنین لبیک می گویی، می دانی معنای لَبَّیک چیست؟

یعنی که «آمدم و بر خواسته­ات گردن نهادم».

و تو اکنون در چه مقامی هستی که پروردگارت را، خالق کون و مکان را اجابت کنی؟! زبان نگاه دار و اشک ریز، این تنها کاری است که از ادبت برآید و لبیک را با هزاران خفّت و شرمندگی بر زبان جاری ساز که اگر یعقوب صفتی از شوق این لطف، از شدت گریستن، نور چشمانش را از دست دهد، جای ملال نیست.

آری، اینجا همان بلد الأمین است، همان وادی ایمن.

سرزمین ابراهیم ها، هاجرها، نوح ها، موسی ها و اولیای خدا. اینجاست که باید موسای ایمان با هارون جان همره شوند برای رها گردانیدن روح انسانی از سیطرة فرعونِغرور، هامانِ ریا، قابیلِ حسد و قارونِ طمع.

وجود اقدسش بر صدق رسالتِ این سفر معجزه ای عطا کرد؛ عصای خلوص در دعا و توکّل، که اگر این عصای قدسی بر رود صلاة اقامه شود، پرده های مادی شکافته خواهد شد و توان از میان آن رَست و بر صراط مستقیمش هر لحظه از امارة نفس فاصله گرفت و بر درگاهِ ملکوتی اش وارد شد.

آری، چنین است که باید خود را از تمامی غُل و زنجیرها و تعلقّات مادی برهانیم تا الگویی را مشق زندگی کنیم. الگوی بِه زیستن، بی تکلف شدن از هرچه فکر را بدان مخروبه سازد، سبک بار بودن و دلبسته نبودن. باید از کوی وابستگی گذشت و آنگاه گام در وادی بندگی نهاد. وادی با او بودن، برای او بودن و جزئی از او بودن و اشتیاق به مرگ در راه او،

«که مرگ در راه او نغزترین ترانة بندگی است»

با این باور که دنیا مقدمه ای برای زنده شدن، رها شدن و جاوید ماندن است.

احرام؛ و براستی چه نیکو سرلوحه­ای است. احرام، سرمشق است تا خورشید دل بداند که از پسِ این غروب بر سحرگاهی دیگر در افق لایتناهی آسمان ملکوتی حضرتش چنان طلوعی خواهد داشت که دیدگانش بر تشعشعات آن حیران بماند که آن زندگی بر سرزمین حقایق است، همان زندگی جاودانه؛ {جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَْنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکَّی}.(3)

و سرمشق است تا به انسان بفهماند مرگ پایان حدیث زندگی در دنیاست و از پس آن، حدیثی سخت و جانفرسای خواهد بود، اگر بر خویشتن بالیدیم و اگر از چنگال جُغد شوم تکبّر در بیغوله های جهالت نرهیدیم. حدیثی سخت که استخوان به ناله درآید و اشک ها هم مرهم آتش درون نشوند و بدانیم که باید برخاست و قدم زین دایره بیرون نهاد. دایرة طفلان خاک باز که در دل لیل و نهار، فکر خویشتن را بر خشت و گِِل و سنگ و مانند آن مشغول ساخته اند و دینارها و همسران خود را خدایان خویش تلقّی نموده اند.

طواف؛ طواف سرمشق است برای مشق، رها گردانیدن ریسمانِ وابستگی از گردن های خود. چه نیکوست که اثر پای ابراهیم را بر دل سنگ شدة جان حک کنیم که باید مقام ابراهیمی به دست طلایه داران آرمان ابراهیمی در اقصی نقاط دنیا تجلّی کند.

بتابد بر زمان در آن حال که بانگ «أَشهَدُ أَن لاَ إِلَه إِلاَّ الله» سر می داد.

آری آزاده ای که خواهد حلقة بندگی بر گوش نهد، نیکوست خویشتنِ خویش را به اینان سپارد، بداند هرچه هست از اوست.

که در نهایت تنها ثروت مادی انسان از متاع دنیا به اندازة درازا و پهنای قامت اوست از زمین و کفن. این است سرمشق احرام که باید آن را بر اندیشه ها مشق کرد. سرمشق است که دینارهایمان، بت هایمان نگردند و نزدیکان و حطام دنیا ما را از یاد اقدسش غافل نگرداند؛ {وَلا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی}.(4)

مُحرمی که بر کعبه طواف می کند، می خواهد برای خویش معمّای جان دادن پروانه برای شمع را معنا کند، که چه زیبا تفسیری است تعبیر طواف. در تمنّای نور حقیقت بودن و جان دادن به بهای رسیدن به نور رضا و خشنودی اش.

سعی, سعی می کنیم صفا و مروه را. مضمون این حرکت چیست که وجود با عظمتش آن را در شعائر خویش قرار داده؟ و شاید در میان این دو کوه باید برای اسماعیلِ فطرت خود در جستجوی زمزمی باشیم که در آن غسل ایمان کنیم.

تقصیر؛ و باید تقصیر کرد، از نزدیک ترین زیبایی های بدن.

یعنی خالی شدن، هیچ شدن، از دریا قطره ای شدن و با دریا شدن و پی بردن به درک مضمونی چنین که موج بر خود غرّه را دریا به ساحل می زند. بر کجا آمده ایم و طواف چه را می کنیم؟

طواف بیت عتیق، خانة حبیب، خانة آن کس را که هر پاکدلی، که حتی نام شریف محمد9 را بر اثر عصیان جامعة تمدن زدة کافرکیش خویش در گوش نشنیده، دست نیازش را به سویش دراز نموده و می داند که باید از او خواست.

بر در خانه اش، نه درون خانه اش! خانه را، نه صاحب خانه را!

آری، این است پرتوی از انوار حج، پیامی که ابراهیم بر فراز آن سنگ سر می داد:

«یا أیهاالناس هو مولاکم»

حال می توان دریافت که حج اصلی چیست؟

آیا حج، رسیدن به خانة صاحبخانه است؟ و یا رفتن به بزم صاحبخانه است (سیر الی الله).

این است که پریشان حالی، بر قافله سالار حجاج گوید:

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

در مکه حج به پایان نمی رسد، آغاز می شود. کوششی برای حاجی شدن، حاجیِِ زندگی شدن، حج نَفْس و حج نَفَس کردنِِ لحظه های گران بهای این سرای آزمون.

همان معراجی که رسول خدا به انسان های زمان تعلیم داد.

آری، رسول الله چنین حجی نمود، حج دیدار صاحب خانه را، پا گذارد در حریمی­که ملائک با عظمتش، توان سفر بدان را ندارند.

تو قدر خود بدان، آدم! که تو نوری

تو جزئی از همان آثار آن طوری

تو قدر خود بدان آدم! تو اکنون پرتو ربّی

خلیفه بر زمین هستی، نشان شوکت ربّی

مقامت بر فرشته هم فزون گردد، اگر راهت تو بشناسی

تورا وعده بهشت آمد، مقامت گر تو دریابی

مبارک خلقتی هستی، که احسنتت خدایت گفت

خجسته طلعتی هستی، ملائک هم ثنایت گفت

اگر راه خدا رفتی، تو برتر از ملک هایی

وگر غیرش گزیدی ره، سیه روتر ز شبهایی

این حج، استطاعت ایمان خواهد. دراین حج، نه سر که دل می تراشند.

گرما از جنس آفتاب نیست، گرمای آن سوز جگر دارد. شوق سوختن خواهد. زمزمی دارد که آب آن زلالتر از اشک شوق عاشق است.

این حج ابزار خواهد؛ ابزاری که از جنس حج باشد و آن را به هیچ دیناری نتوان خرید.

چشمی که از هر چه دونِ شأنِ اوست محفوظ باشد و خود را از ناپاکی برحذر دارد.

با چشم پاک می توان پاکی را دید و چشم آلوده را یارای دیدن پاکی نیست.

گوشی که از هرچه لایق شنیدن نیست برکنار باشد، سوگند به زمان، اگر زشتی ها را نشنود، به زودی زیبایی ها را خواهد شنید.

زبانی که جز حقیقت نگوید و جز پاکی بر او جاری نشود، که این راز آموختن آواز بلبل از گُل است.

دست و پایی که جز در طلب خشنودی­اش (خالق هستی بخش) گام بر ندارد شأن خویش شناسد و بر خلق، که عیال پروردگارند تعارض نکند.

و دلی مالامال از درد اشتیاق و سوز هجران.

دلی که شهوت های دنیا و تمامی لذت هایش او را اسیر و مسحور نکند. دلی که درک کند زمانی شاد است که با اوست و لحظه ای که از یادش غافل است تنها است.

دلی که احساس کند همگان او را برای نیازهای مادی و عاطفی خویش خواهند و تنها خدا و اولیای اوست که انسان را برای انسان بودن خواهند، برای تفسیر آیة انسانیت.

دلی که خلق را برای خدا دوست دارد نه برای مقاصد خویش.

و آخرین ابزار، مرکبی است به نام عشق، که شاید آن را بر کنار حوض کوثر دل بفروشند، به بهای گنج اخلاص.

آری، باید درِ خانه را کوبید تا مگر به دیدار صاحب خانه نایل شد.

«عاشقان، حجّتان مقبول»

 

مدینه

چو خفاشی به دید خود کند تفسیر حجت ر

ترحم کن که محتاج است در هر دم طوافت ر

بسان سائلی هستم که اندر سجده می پوید

ره کامل عیاران را نصیبم کن طوافت ر

حقیری گر خطا گوید ز کج فهمی نشان دارد

تو ای هادیِ هر مهدی، نِگر یک دم گدایت ر

به شوق روی تو نثرم به خلقت می نمایانم

که سعیی نو، طوافی نو نمازی در جوارت ر

مدینه شهر بیعت است. شهر قیاس خود با «رَاسِخُونَ فِی العِلم».

شهر پاک شدن و بر خطاهای خویش واقف گردیدن. منزل وارسته ترین انسان تاریخ بشر و انسان های برتر زمین.

جایگاه یکی از چهار زن برتر، چهار اسطورة انسانیّت (فاطمة زهرا3، یکابد، مریم مقدس، آسیه). آری، فاطمه3، اینجا شهر بنت الرسول، فاطمه است.

اینجاست که نخل خشکیده ای از هجر مقدسی شیون می کند (حنّانه) و حسرت لحظه ای برخورد با او را در سر می پروراند. شهری که دیوارها برای مقدسان حائل نیست. شهر حقدها در برابر تقدّس و الوهیت. جای پای مقدسان و حرم ایشان.

شهر گریستن! نه بر آنان.

گریستن بر خود، از قیاس افعال و افکارمان با زندگی قدسیِ آنان.

وای برما بندگانِ خدا که در سوگواریِ پیشوایانمان صاحب عزا را گم کرده ایم و هدف از گریستن را نمی دانیم.

که ابراهیم ها عزادارند. نوح ها، ایوب ها و خاتم آن­ها محمد و نیز علی ، حسین و باقرالعلوم و...: عزادارند، بر ما و بر کردار ناپسندمان می گریند و اشک ریزند که چگونه مسلمانان قربانی بدعت ها و اوهام شیطانی گشته اند.

می گریند بر دوریمان از اتحاد، که چگونه هر یاغی صفتی انگیزة تهاجم و تعرّض بر جان و مال و ناموس هر کشور اسلامی را در اندیشة حیوانی خویش می پروراند.

اشک می­ریزند بر عاری شدنمان از اخلاص، کم رنگ شدن عاطفه ها، معنویت­ها و... تنها حاجی نمی گرید، بقیع هم می گرید، بر ظلم انسان ها بر خود، بر فروختن بهای نام انسانیت به متاعی ناچیز و تلف شدن گران بهاترین ثروت آنان به نام عُمْر؛ {وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإِْنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ}.(5)

آری، سوگند به زمان که انسانِ ناصالح همیشه در زیان و خسران است.

خسران لحظه های عُمر، که عزای واقعی پرتویی از این آیة قدسی است.

می گریند بر باورهای نادرستمان.

می گریند که هنوز شمر صفتان زمانمان را نمی شناسیم. نگذاریم دیگربار دست ظالمان بر کودکان بی گناه مسلمانان و هر انسان ستمدیده ای دراز شود.

می گریند که گوش داریم اما نمی شنویم که اولیای خدا در راه محبوب خویش از عزیزترین بستگان خود، که بالاترین ثروت آنهاست می گذرند و حال برخی از ما جدایی از درهمی پول نتوانیم و بر توجیه بخل خویش خنجر بدگمانی را بر دل ریش هزاران محتاج دردمند فرو می کنیم.

آری، این است شمّه ای از معنای گریستن در محضر پیشوایانمان.

می گریند که چگونه یک انسان عمر خویش را عرصة تبختر مادی بر همنوع و مجال تحکّم بر انسان ها می پندارد و بدعت های اجداد نامسلمان جاهل خود را تکرار می کند.

آری، مدینه رازها در سینه انباشته، بُغض ها در گلو دارد، همدمی خواهد که با او بگرید و بگوید:

ثانیه ها می گذرند در بستر زمان و من و تو، ای دوست، همچنان اسیر منجلاب غلفتیم.

آنگاه­که سر از عالم قبر برون آریم، خواهیم دانست آنچه­را که باید می دانستیم، می بینیم آنچه را که باید می دیدیم.

ما مردمان، آیا تا به حال تصویر موجودی خویش را در برابر آیینة وجودی خویشتن مشاهده کرده ایم؟ اگر می دیدیم چنین خیره سر و غافل نبودیم و به راحتی سر آسایش را بر بالش های مخملین نمی نهادیم.

اکنون به جای آیینه، صفحه ای چرکین و سیاه را در دل مسحور و مملو از تعلّقات می یابیم­که خود جای سپاس است­که سیمای کریهمان را به­تصویر نمی کشد، که بوزینه و گرگ و کفتار (و حقیقت عمل را) دیدن ملال آور، وحشت انگیز و اندوهناک است.

امروز بشریّتی می گریند که پا به جهالتی نو نهاده، ضدّ ارزش را ارزش و ناروا را روا می پندارند. آری، درنده خویی، دوگانگی، شهوت پرستی و حرص، جزئی از وجود آدم قرن نوین است.

هدف سخنی بی معناست. زندگی یعنی همین به ظاهر خوشی ها و عیش های زودگذر و لحظه ای. حقیقت همین است که دیده می شود، اما گاه دیدن هم ملاک باور نمی شود؛ چرا که پرده بر چشم ها و گوشهاشان نهاده اند.

آری، این است تمدن امروز! ارمغان تجدّد.

مقصود گله و شکوه نیست، بلکه چون حقیقت و باوری است که می خواهم در میان این ناباوری های خصمانه جاوید بماند و همواره منظور نظرم باشد تا مبادا زین اندیشه به درآیم که ما آدمی زادگان اگر با درک چنین حقایقی باز هم اسیرِ خوابیم و یا مشغول مالیدن چشم های سِحر شدة خویش، چقدر ابلهیم و چقدر فرومایه!

بهشت عدن جایگاه ماست، ارزش ماست، آن عزت و قرب چه شد؟ جلال و شوکتمان به کجا رفت؟

مگر ما نه همان هاییم که پروردگارمان اسماءالحسنی را به ما تعلیم داد؟ رازی آموخت که بر فرشتگان مقرّب درگاهش نیاموخت و همان فرشتگان بودند که بر ما سجده کردند!

آری، آنها همان هایند، بدون تغییر، آنچه مبدّل گشت ما بودیم که همچون ابلهان هدف را رها کرده ایم و دلباختة ابزار رسیدن به هدف گشته ایم.

طلا را گذاشته ایم و در پی مطلاّ دویده ایم.

گمشدة راهی هستیم که خود سازندة آن راهیم. چه مضحک است که این نقص را بر گردن شیطان بیندازیم؛

«خطای خویش را کور دائم بر عصا بندد!» (صائب تبریز)

کار شیطان «ایجاد» انگیزه است، «تصمیم» با ماست. اراده از ماست. انسان ماییم. اگر چنان ذلیلیم که تابع وساوس شیطانیم، بهتر است نام مبارک و شریف «انسان» را از خود دور سازیم و حیوان شویم و یا به وادی شیاطین رویم و یا مسخ، چون بوزینگان گردیم، بَل هُمْ أَضَلّ.

دراین سرای «نبودن» و امانت سرای کالبدها لحظه ای بیندیشیم به جایگاه «بودن» و مقام خلود.

آری، مسافر! مدینه ضجّه ها دارد مَحْرَم و مُحْرِمی.

یا ایّها الآدم کنون فکری به آن موعود کن

از عهد خود یاری نما، شرمی ز آن معبود کن

عهدی که در روز ازل در قلب پاکت بسته شد

قالوا بَلای خویش را چون لوحه­ا ی محفوظ کن

اهریمنت نفست بود، سستی چرا ای هوشدار

این رخش بی افسار را با فکرتت مرکوب کن

دنیا سرای فرصت و فرصت سرای کاره

حَیّ علی خیرالعمل در فعل خود منظور کن

خسران تو از لحظه ها واماندن از معراج توست

رفتن به بزم کبریا بر خویشتن مقدور کن

در فطرت پاکت نگر، دل از زخارف دور کن

این از قفس آزاده را، راهی به سوی نور کن

آن خاک پاک درگهش چون سرمه ای بر چشم کن

این کیمیا بر چشم زن رهیابی­اش میسور کن

چشم بصیرت واکن و راه اصیلش واشناس

این موهبت را قدردان، راهت زقهرش دورکن

دل همچو موسایت بدان، قرآن چو وادی ذی طوی

نوری ز تقوایت گزین فرعون تن مغلوب کن

ای قافله سالار تن، دریاب حال خویش ر

از کوه عصیان درگذر، عبرت زکوه طور کن

 

پی نوشتها

1 - نحل : 91

2 - سورة مبارکة الشرح.

3 - طه : 76

4 - طه : 131

5 - عصر : 3-1

 

 

منبع: مجله میقات

  
حج سیر آفاقى و انفسى مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 24 آبان 1394 ساعت 12:43


 

سفر حج را سبك نشماریم و احساس كنیم به مقصد كه رسیدیم
 

alt

 

مقصود را در مقصد یافتیم و بازگشتیم و وقتى برگشتیم، سیرمان «من الحق الى الخلق بالحق»(1) خواهد بود و این سیر گر چه سیر اُفُقى و آفاقى است امّا انفسى را نیز به همراه دارد. وقتى میهمان حق شدید درك مى كنید كه: «هو معكم أینما كنتم.»(2) در این هنگام است كه حاجى با یك نورانیت و نور خاصّى برمى گردد، گویى كه تازه از مادر متولد شده است.(3) و مردم موظفند كه به زیارت حاج بروند و زیارت او ثواب بسیار دارد; زیرا گذشته هاى او پاك شده و قبل از آن كه به معصیتى مبتلا شود، نور خاصّى در او هست. معلوم مى شود كه: «و اَرِنا مناسكنا و تُب علینا»(4) مسأله «یزكّیهم» را هم به همراه خواهد داشت.

1 ـ سالكین در وصول به مقامات سبعه، مرتبه طبیعت و مقام صدر و قلب و روح و سرّ و خفىّ و اخفى چهار سفر دارند كه از آنها به اسفار اربعه تعبیر مى شود:

الف: سیر «من الخلق الى الحق» كه از اول مقام طبیعت و طبع شروع مى شود. تا پایان مقام صدر، او با تأمل و مشاهده و تفكر در آیات آفاقى و انفسى مى فهمد اینها خالقى دارند و به حق مى رسند.

ب: سیر «من الحق الى الحق» كه از مقام قلب تا پایان مقام روح است. در اسماء و صفات عالى حق تعالى در وحدانیت و علم و قدرت حق بحث مى كند و سیر دارد.

ج: سیر «من الحق الى الخلق بالحق» كه از مقام سرّ الى ما شاء الله است كه از ظهورات حق در خلق مشاهداتى دارد، از فیوضات حق تعالى در خلق شهود دارد و این نبوّتى است در اصول و معارف دین نه این كه نبوت تشریعى داشته باشد. اگر انباء و خبرى هست در معارف دین است نه در احكام دین و نبوت تشریعى.

د: سیر «من الخلق الى الحق بالحق» و این سفر از خواص انبیاى مرسل است كه در بین مردم به حق سیر مى كنند و مقام نبوت تشریعى است كه مردم را به احكام الهى آشنا مى سازد و انسان با وصول به این مرحله و مقام، انسان كامل مى شود. (مقدمه اسفار اربعه، ج1; مقدمه فصوص الحكم قیصرى، فصل 12)

2 ـ حدید : 4

3 ـ بحار، ج96، ص385

4 ـ بقره : 128

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 25 آبان 1394 ساعت 12:24
  
تخلیه و تحلیه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
چهارشنبه, 20 آبان 1394 ساعت 12:41

حجّ همانند دیگر عبادات، آداب و سننى دارد و فرایض و احكامى
 

alt

حجّ همانند دیگر عبادات، آداب و سننى دارد و فرایض و احكامى. برخى از امور، جزء آداب حج و از مسائل ارشادى آن بشمار مى آید. برخى دیگر جزء مستحبات است و بخش سوّم جزء واجب هاى این عمل عبادى ـ سیاسى است.

همه این آداب، سنن و فرائض، براى تحصیل و كسب صفات ثبوتى و پرهیز از صفات سلبى است. انسان از آن جهت كه مظهر ذات اقدس الهى و خلیفة الرحمان است، داراى صفات ثبوتى و سلبى است. صفات نقص، صفات سلبىِ انسان است و صفات كمال، صفات ثبوتىِ او، و آدمى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بقره : 125
موظف است هر وصف كمالى را تحصیل كند و هر صفت نقصى را از خود دفع و رفع نماید; یعنى اگر ندارد بكوشد گرفتارش نشود (دفع) و اگر مبتلاست تلاش در برطرف ساختن آن نماید (رفع). و این صفات سلبى و ثبوتى بصورت «تخلیه» و «تحلیه» ظهور مى كند. هر شخصى باید ابتدا خود را از رذائل اخلاقى تخلیه كند، سپس به فضائل اخلاقى مزیّن شود و  جلوه جمال و جلال حق گردد و حج از بهترین اعمالى است كه این امور را براى انسان تأمین مى كند.

براى این كه به اسرار حجّ پى ببریم، باید سیره و سنت كسانى را كه حجّ راستین انجام داده اند بیاموزیم كه آنان همان معصومین ـ علیهم السلام ـ هستند. آن بزرگواران هم به آداب حج آشنا بودند، هم فرائض و واجبات حج را انجام مى دادند و هم سنن و مستحبات آن را رعایت مى كردند. آنان از آن جهت كه به تكیه گاه تكوینىِ احكام علم داشتند، افزون بر انجام احكام ظاهرى، به جنبه تكوین نیز نظر داشتند.

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 21 آبان 1394 ساعت 14:19
  
كعبه چون یك خانه مكعب شكل است، مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 04 آبان 1394 ساعت 12:41

 

چرا كعبه كعبه است؟

 

alt

 

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: كعبه چون یك خانه مكعب شكل است، كعبه نامیده شده است.(2) یعنى چهار دیوار دارد، یك سطح و یك كف، لذا مكعب مى شود.

آنگاه فرمود: سرّ این كه چهار دیوار دارد آن است كه بیت المعمور داراى چهار دیوار و چهار ضلع است. بیت المعمور داراى چهار ضلع است، چون عرش خدا چهار ضلع دارد و عرش خدا داراى چهار ضلع است، چون كلماتى كه معارف الهى بر آن كلمات استوار است، چهار كلمه مى باشد; «سبحان الله» و «الحمد لله» و «لا اله الاّ الله» و «الله اكبر.» تسبیح است و تهلیل و تحمید است و تكبیر. این حدیث انسان را از عالم «طبیعت» به عالم «مثال» و از عالم مثال به عالم «عقل» و از عالم عقل به عالم «اِله» مى برد و با آنها آشنا مى كند.

معمولا اهل حكمت براى هر موجودى سه مرحله قائل هستند: 1 ـ  وجود طبیعى 2 ـ وجود برزخى در عالم مثال 3 ـ وجود عقلى در نشأه تجرّدات عقلى.

اما عرفا و اهل معرفت، مطلب دیگرى دارند كه آن از عرفان به حكمت متعالیه راه پیدا كرده است. این سخن در نوع كلمات حُكما نیست در حكمت متعالیه است و آن هم از اهل معرفت گرفته شده است. و آن این است كه هر شیئى كه موجود است، چهار نشأه وجودى دارد: «عالم طبیعت»، «عالم مثال»، «عالم عقل» و «عالم اِله» كه قانون «بسیط الحقیقة كلّ الأشیاء ولیس بشىء منها» را آنجا دارند و مى گویند: ذات اقدس اله بدون محدود بودن و متعین به تعین و متشخّص به تشخص خاص شدن و بدون ماهیّت و مفهوم داشتن، حقیقت هر چیزى را به نحو اعلى و اشرف دارا و واجد است. این حدیث شریف مى تواند مراحل چهارگانه وجود را كه اهل معرفت مى گویند بازگو كند.

حقیقت كعبه یك وجود طبیعى و مادى دارد در سرزمین مكّه و آن همان خانه ایست(1) كه ابراهیم خلیل ـ سلام الله علیه ـ بنایش كرد و اسماعیل ـ علیه السلام ـ هم دستیارش بود و در عالم مثال وجود دیگرى دارد. باز همین حقیقت در عالم عقل كه عرش اِله است وجود دیگرى دارد و نیز در نشأه تسبیح و تهلیل و تحمید و تكبیر كه مقام الوهیت و اِلهیّت است و  اسماء الهى است، وجود دیگرى دارد.

حضرت فرمود: چون اسماء الهى و كلمات توحیدى و دینى چهارتا است، عرش هم چهار گوشه دارد، بیت المعمور هم چهار گوشه دارد و  كعبه هم چهار ضلع دارد. عرش مانند تخت نیست و بیت المعمور هم خانه سنگى و گِلى نیست. گروهى از زائران دور همین كعبه مى گردند و لا غیر. عدّه اى از این جا گذشته تا عالم مثال را درك مى كنند و آنان كسانى هستند كه «خوفاً من النار» یا «شوقاً الى الجنة» به بیت الله مشرف مى شوند. عدّه دیگرى از این مرحله بالاتر مى روند و تا مقام عرش اله بار مى یابند; نظیر حارثة(1) بن زید كه گفت: «كأنّى أنظر اِلى عرش الرَّحمان بارزاً» و از این بالاتر مقام عترت طاهره است كه حقیقت كعبه به آنها فخر مى كند و آنها دور این چهار كلمه طواف مى كنند: «سبحان الله» و «الحمد لله» و «لا اله الاّ الله» و «الله اكبر».

 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بقره : 125

2 ـ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص124
3 ـ بقره : 127
 

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 05 آبان 1394 ساعت 12:24
  
ابراهیم و اسماعیل، معماران كعبه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 26 مهر 1394 ساعت 12:40


 

براى این كه خداوند متعال آثار فرشتگان را در انسان احیا كند،
 

alt

 

براى این كه خداوند متعال آثار فرشتگان را در انسان احیا كند، كعبه را

بنا كرد. بهترین انبیا با بهترین وصف، بهترین خانه را در روى زمین بنا كردند. كعبه اولین خانه عبادت عمومى است; (انّ اوّل بیت وُضعَ للناس للّذى ببكّة مباركاً وهدىً للعالمین.)(1)

در روى زمین قبل از كعبه هیچ خانه اى به عنوان معبد همگان ساخته نشده است.

خداوند براى این كه حاجیان طوافگر در اطراف كعبه به وصف فرشتگان متصف شوند و آثار فرشته خویى در آنها احیا شود، كعبه را به دست پاك ترین و موحّدترین بشر یعنى ابراهیم و اسماعیل ـ علیهماالسلام ـ بنا كرد; (واِذ یرفع ابراهیمُ القواعد من البیت واسماعیل)(2)

این دو پیامبر گرانقدر معماران كعبه هستند و آنچه در درون اینها است را بنیان نهادند و به هنگام بناى كعبه این نیایش از درونشان مى جوشید كه: «ربّنا تقبّل منّا» خدایا! قبول فرما و از ما بپذیر.

كعبه با دست دو پیامبر الهى با خلوص ساخته شد. نه در معماران شرك راه داشت، نه در بنا و نه در احداث و مرمّت آن. خانه ایست سراسر پاك تا بتواند محاذى بیت معمور و در نتیجه محاذى عرش خدا باشد. خلوص این دو پیامبر به حدّى است كه خداوند خانه ساخته شده به دست آن دو را به خود نسبت مى دهد و مى فرماید: این خانه خانه خدا است همانطورى كه عرش عرش خدا است. و نیز به این دو معمار دستور مى دهد كه این خانه را براى طواف كنندگان، نمازگزاران، ركوع و سجودكنندگان پاك و تطهیر كنند (أن طهّرا بیتى للطائفین والعاكفین والرُّكَّع السّجود)(1).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ آل عمران : 97

2 ـ بقره : 127
 

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 27 مهر 1394 ساعت 12:00
  
كعبه، خانه آزاد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 18 مهر 1394 ساعت 12:26

براى این كه صفت ممتاز آزادى و آزادگى كه از آنِ فرشتگان است
 
 
alt
 

براى این كه صفت ممتاز آزادى و آزادگى كه از آنِ فرشتگان است (چون فرشتگان از رذائل اخلاقى آزاد هستند) در انسان ظهور كند، خداوند متعال هم این خانه را خانه آزادى معرفى كرد تا مردم در اطراف این خانه آزاد طواف كنند و معناى طواف اطراف خانه آزاد، آزاد شدن و  آزادگى آموختن است.

قرآن در دو جا از كعبه به عنوان «بیت عتیق» نام مى برد:

* «ولیطَّوّفوا بالبیت العتیق.»(2)

 

* * «ثمّ محلّها الى البیت العتیق»(1)

«عتیق»; یعنى آزاد و «عتق» یعنى آزادى. این خانه آزاد است، نظیر دیگر مساجد نیست كه گاهى ملكِ كسى باشد و گاهى مسجد ساخته شود. خانه اى است كه ابداً ملك كسى نشده و مالكى جز خدا نداشته و ندارد. خانه اى است كه از رقّیّت، مالكیت و ملكیت غیر خدا آزاد است. شما اطراف خانه آزاد طواف كنید تا درس آزادگى بیاموزید. ملكِ احدى نشوید. مملوك كسى نگردید و زمام شما به دست غیر خدا نباشد.

كعبه بیتى است كه «لا  یملكهُ أحد ولم یملكه أحد.»(2) طواف اطراف این خانه انسان را آزاد مى كند كه ملك كسى نشود و بنده كسى نگردد. نه ملكِ مالكِ درون شود نه ملكِ مالكِ بیرون. انسانِ آزمند و طمعورز، ملكِ آزِ درونى خود است; «الطمع وثاق أكید.» انسانى كه گرفتار طمع است، بنده دیو و اهرمن درونى است.

على، امیر مؤمنان ـ ع ـ فرمود: «عبد الشهوة أذلّ من عبد الرق»;(3) «بنده شهوت ذلیل تر از بنده زرخرید است» بنده زرخرید عزیز است و انسانِ تابع شهوت ذلیل. طواف اطراف كعبه، انسان را از شهوت و غضب آزاد مى كند. انسان آزاد شده از بندِ شهوت و رها شده از قید غضب فرشته است.

تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك *** برگِ توت است بتدریج كنندش اطلس(4)

اگر برگِ توت با تربیت مى شود حریر و پرنیان، چرا انسان با تربیت فرشته نشود!

حج بهترین آیین فرشته شدن است. اگر كسى خانه پاك را زیارت كرد و پاك نشد، بدا به حالش. اگر انسانى اطراف خانه آزاد طواف كرد و به سمت بیت عتیق احرام بست و عتق و آزادى فراهم نكرد، بدا به حالش. این كه امام صادق ـ سلام الله علیه ـ فرمود: «النظر الى الكعبة عبادة»(5) براى آن است كه كعبه نمودى از عرش خداوند و مظهر طهارت است. این خانه مجلاى عتق و آزادى از بندگى غیر خدا است. نگاه به معدن طهارت، عبادت است. نگاه به مجلاى آزادگى عبادت است. نگاه به نمونه عرش خدا عبادت است.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حج : 33

2 ـ وسائل، ج9، ص347

3 ـ غرر الحكم، حدیث 6298

4. ديوان سنائي.

5. بحار، ج99، ص65

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 23 مهر 1394 ساعت 14:59
  
حج ضیافت است، حاجیان ضیوف الرحمان مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 13 مهر 1394 ساعت 12:42


 


تمامى عبادات، یك «سرّ مشترك» دارند
 

alt


تمامى عبادات، یك «سرّ مشترك» دارند و یك «سرّ مختص»، هرگاه آدمى به یكى از آن دو، راه پیدا كند و پى ببرد، مى تواند درباره حج نیز این راه را طىّ كند.

عظمت حج در دعاهاى ماه مبارك رمضان بسیار چشمگیر است به نظر مى رسد كه خداوند متعال مى خواهد ضیافت خود را در طىّ چند ماه تمام كند كه آغاز ضیافت، شهر الله (ماه مبارك رمضان) و پایان آن ذیحجة الحرام است كه پایان اشهر حجّ مى باشد. پس حج ـ نیز همانند روزه ـ ضیافت خداوند است و حاجیان ضیوف الرحمان. تعبیر «ضیافت» كه در صوم و حجّ آمده، از روایات گرفته شده است.(1)

یكى از برجسته ترین دعاهاى ماه مبارك رمضان، طلب حج است، آن هم حج مكرّر كه: «و ارزقنى حج بیتك الحرام، فى عامى هذا و فى كلّ عام»;(2) «خدایا زیارت خانه خود و انجام مراسم و مناسك حج را در همه سال، نصیبم فرما» این دعا، دعاى انسان روزه دار و ضیف الرحمان، در ماه مبارك رمضان است.

ضیافت دو مرحله دارد: 1 ـ آن كه میهماندار به میهمان مى گوید چیزى بخواه 2 ـ میهماندار آنچه را كه میهمان مى خواهد به او عطا مى كند.

در ماه مبارك رمضان میهماندار، كه خداوند متعال است، به بندگان صالح خود دستور مى دهد: «از من حج طلب كنید» آنگاه در مراسم و مناسك حج خواسته ها را عطا مى كند و در آنجا سخن از «طلب» نیست سخن از «عطا» ست. آنجا نمى گوید از من بخواه بلكه خواسته ها را عطا مى كند. گرچه هر خواسته و عطائى به هم آمیخته شده و هر مرتبه اى از عطا خواسته اى را هم به همراه دارد.

او كسى است كه: «ولا تزیده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرماً»(3) انسان هر چه از خداوند متعال دریافت كند، تشنه تر مى شود. ابتدا نمى داند از خدا چه بخواهد، چون نمى داند كه در دستگاه خداوند چه هست، وقتى رُخى نشان داد و چیزهایى را از پشت پرده دید، سؤال تولید مى شود و  درخواست ظهور مى كند. هر مرحله اى از عطا و بخشش، مرتبه اى از درخواست است و خواهش را در انسان زنده مى كند و آدمى با درخواست و خواهش، مرحله تازه ترى را از خداوند متعال درخواست و  دریافت مى كند. وقتى مرحله بالاترى را دریافت كرد، عطش او بیشتر مى شود و چیز جدیدترى طلب مى كند.

از مواردى كه طمع زیاد خوب است، همین معارف و علوم الهى است. به همان اندازه كه طمع در مادیّات بد است، در معارف به همان اندازه خوب است و به عكس قناعت كردن در علوم و معارف همان قدر بد است كه طمع در دنیا و مسائل مادّى بد است. «یدعون ربهم خوفاً وطمعاً.»(4)    

هر چه خوف و طمع و دعا و دعوت بیشتر باشد، خلوص و تقرب نیز برتر خواهد بود. خداوند متعال هر اندازه به بنده سالك مرحمت كند، در او سؤال تولید مى شود و برابر این سؤال پاسخ جدیدى را خداوند متعال عطا مى كند و آن پاسخ جدید همان مزید عطاست.

این كه مى گویند خداوند متعال هر چه ببخشد از خزانه اش كم نمى شود و هر چه ببخشد جود و كرمش بیشتر مى شود (و لا تزیده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرماً.) براى آن است كه هر چه ببخشد ظرفیت، شرح صدر، و درخواستِ سالك صالح بیشتر مى شود و وقتى درخواست او بیشتر گردد، عطاى بیشترى نصیبش خواهد شد و وقتى عطا بیشتر بود، باز درخواست بیشتر و بهتر مى شود و سرانجام در برابر درخواست بهتر و  بیشتر، عطاى افزون ترى نصیب مى شود. پس نه تنها با بخشش چیزى از مخزن خداوند كم نمى شود كه بر آن افزوده مى گردد. چون مخزنِ الهى با اراده خداوند تأمین مى شود و اراده خدا بى نهایت است.

در مرحله دیگرى از ضیافت، در ماه مبارك رمضان، به ما دستور داده شده كه زیارت بیت الله الحرام، حرمین شریفین و اعتاب مقدس را مسألت كنیم، از آنجا كه ولایت، جزو اركان حج است در دعاها نیز كنار هم ذكر شده اند.

امام سجاد ـ سلام الله علیه ـ عرض مى كند: «ولا تخلنى من تلك المواقف الكریمة و المشاهد الشریفة»;(5) خدایا مبادا جاى من در مشاهد شریف خالى باشد.

در میهمانیهاى عادى، بنابر این نیست كه میهماندار به میهمان بگوید از من چه چیزى را درخواست كن، هرچه حاضر كردند میهمان مى پذیرد. میهمان تابع سفره صاحب خانه است امّا در ضیافت هاى الهى و معنوى، صاحبخانه به میهمان مى گوید از من چه چیزى را درخواست كن، هر چه بخواهى من مى دهم و لیكن این ها را بخواه; «زیارت خانه خدا، حرم رسول خدا و مشاهد مشرفه» اینها كیفیت ضیافت ماه مبارك رمضان است كه زمینه ضیافت حجّ را فراهم مى كند.

 

__________________________________________________________________________________________________________________________________

1 ـ بحارالانوار، ج96، ص34
2 ـ دعاى ابوحمزه ثمالى; دعاى افتتاح.
3 ـ دعاى افتتاح.
4 ـ سجده : 16
5 ـ دعاى ابوحمزه ثمالى.

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 14 مهر 1394 ساعت 14:58
  
طىّ مراحل كامل اخلاص، با آشنایى به اسرار میسّر است مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 07 شهریور 1394 ساعت 12:24

 

در حج هر اندازه خلوص بیشتر باشد، ثواب بیشتر است                                                                                                   

 

alt

 

در حج هر اندازه خلوص بیشتر باشد، ثواب بیشتر است و خلوص شأنى از شؤون عقل عملى است كه مسبوق به معرفت است، و معرفت از شؤون عقل نظرى است.(1) شخص باید ابتدا بفهمد، تا برابر فهم و معرفتش، اقدام خالصانه داشته باشد و باید بداند كه در حج چه خبر است، تا حجّ را با اخلاص انجام دهد. اگر شخص اسرار حج را نداند، هر اندازه هم كه خلوص داشته باشد باز محدود است و اگر به اسرار حج آگاه باشد،

 

1 ـ حكما علم را به «حكمت عملى» و «حكمت نظرى» و عقل را به «عقل عملى» و «عقل نظرى» تقسیم كرده اند.

 

حكمت مربوط به علوم است و عقل مربوط به قواى نفسانى. عقل نظرى، حكمت نظرى و حكمت عملى را تأمین مى كند و مسائل علم اخلاق و فقه و مانند آن را به عهده دارد; زیرا انسان از آن بُعد كه مى فهمد این مسائل را طرح مى كند. عقل عملى، نیروى اجرا كننده است. عقل نظرى از بالا مدد مى گیرد و عقل عملى بر طبیعت و بدن فرمانروایى دارد.

 

كمال عقل عملى در این است كه تحت سلطه قرار نگیرد و كمال عقل عملى در این است كه همیشه آنچه را كه مى داند در مادون اجرا كند تا به مراحل بالاتر برسد و این همان است كه: «العقل ما عبد به الرحمان واكتسِبَ به الجنان» و هر جا عقل عملى نباشد سفاهت است.

 

و كمال عقل نظرى در این است كه تحت سلطه باشد و همیشه كمال را از مبادى عالیه بپذیرد.

 

نفس دو جناح دارد و دو بال; جناح عقل نظرى و جناح عقل عملى.

 

الف ـ عقل نظرى; درك مى كند كه چه چیزى بد است و چه چیزى خوب. چه كارى باید انجام بشود و چه كارى باید انجام نیابد.

 

ب ـ عقل عملى; مى فهمد كه فلان كار خوب است باید انجام شود و این كه «خوب را باید عمل كرد»، نفس با عقل عملى درك مى كند.

                               

 

خلوص او مشروح و باز است. بنابر این قبل از مسأله نیت و اخلاص، انس به اسرار حجّ لازم است تا آدمى اعمال صورى و ظاهرى را كه انجام مى دهد، بداند این عمل لُبّ و مغزى دارد. وقتى این را فهمید از ذات اقدس الهى طلب مى كند. پس بدون آشنایى به اسرار، طىّ مراحل كامل اخلاص، میسّر نیست.

 

همانگونه كه همه موجودات در عالمِ طبیعت، از مخزن الهى تنزّل كرده اند، اعتباریات نیز از مخزن غیب تنزّل كرده اند. نماز، روزه و حجّ نیز همانند بیع، صلح، اجاره و دیگر موارد معاملات، خود وجود واقعى ندارند و امر اعتبارى هستند. و لیكن به یك واقعیت هایى متكى هستند و  منشأ پیدایش بسیارى از واقعیتها مى باشند; چرا كه خیلى از واقعیات، در اعتبارِ اعتباریات سهیم هستند و امور اعتبارى هم به استناد منشأهاى واقعى شان، از مخزن غیب نازل شده اند. پس اگر كسى این امور اعتبارى را بشناسد و عمل كند، به ریشه آنها كه همان مخزن غیب است مى رسد. این كه در روایت آمده است: نماز، روزه، زكات، حج و ... به صورتهاى زیبایى درمى آیند و ولایت اولیاى الهى از همه زیباتر جلوه مى كند،(1) ناظر به همین معناست و انسان در برزخ نزولى یا برزخ صعودى با آن واقعیت ها آشنا مى شود. اوحدى از انسانها هستند قبل از این كه نماز به این عالم بیاید، به حقیقت آن در برزخ نزولى آگاهى دارند. و انسانهاى متوسط و عادى بعد از مرگ به حقیقت نماز و حجّ و زكات پى مى برند و مى بینند كه نماز و  روزه و حجّ و ... به صورتِ یك فرشته اند و در قبر با این فرشته ها مأنوس مى شوند.

 

اگر كسى بداند كه حقیقت و سرّ نماز فرشته است، هنگام اقامه آن، با نیت برترى وارد مى شود. و اگر انسان بداند كه حقیقت حج فرشته است و  مى خواهد با ملك هم پرواز شود، با اخلاص و آگاهى بیشترى شروع به حج مى كند.

 

موجودات در مخزن غیب مجرّد بوده و مصون از لوثِ نقص و عیب، و معصیت و نسیان مى باشند و از این مجردات در تعبیرات دینى، به مَلَك و فرشته یاد مى شود. مَلَك یعنى آن موجود منزّهى كه گناه نمى كند و مرگ ندارد و نقص و عیب در او نیست.

 

آرى اگر كسى حج واقعى بجا آورد، با فرشتگان در مصاحبت و  همسفر است و فرشتگان قرین و همراه اویند. او با ملك زندگى مى كند و  ملائكه با او مأنوسند.

 

پی نوشت:

1 ـ محاسن برقى، ح432; بحار، ج99، ص20; بحار، ج6، ص236

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 08 شهریور 1394 ساعت 10:27
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 9