انقلاب اسلامی

اخلاق سیاسی در سیره ی امام علی (علیه السلام) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 21 خرداد 1396 ساعت 12:55

alt

 
 

اسوه ای کامل

حضرت علی علیه السلام از زمان ظهور اسلام همواره در جبهه ی حقّ بود و رفتار و شجاعت و جوانمردی اش تصویری زیبا از اسلام را متجلّی می کرد. او جلوه ی واقعی و کامل حق به شمار می آید. در کردار، جهاد، ایثار، تقوا، پاسداری از اسلام، ستیز با شرک، و در دانش، ایمان و عمل صالح، عالی ترین نمونه از تربیت شدگان مکتب قرآن و رسول بود. حضرت علی علیه السلام از آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در راه حق مجاهده کرد و هیچ گاه برای هوای نفس و قدرت طلبی دست به شمشیر نبرد. او در تمام جنگ های صدر اسلام یک هدف را تعقیب می کرد و آن، ترویج دین اسلام و حاکم کردن اخلاق دینی بر اخلاق جاهلی بود.

یکی از زیباترین جلوه های انگیزه ی الهی حضرت، پیکار «خندق» است. در این جنگ سرنوشت ساز که پیروزی در آن برای هردو جبهه ی حق و باطل تعیین کننده ی مسیر آینده بود، حضرت با عمرو بن عَبْدُوَدّ، پهلوان نامدار دشمن، رو به رو شد. وقتی امام بر عمرو غلبه یافت، دشمن با انداختن آب دهان به وی اهانت کرد. حضرت او را رها ساخت و پس از مدتی به هلاکت رساند. امام در باره راز این عمل، فرمود:

«در آن لحظه عصبانی بودم و ترسیدم اگر او را به حال عصبانیت بکشم، کردارم از روی هوای نفس باشد نه به خاطر خدا. به همین جهت رهایش کردم و وقتی برخشم خویش غالب شدم، به او حمله بردم.»

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 22 خرداد 1396 ساعت 12:33
ادامه مطلب...
  
تصدقت شوم.... (گوشه هایی از زندگی پیر جماران) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
پنجشنبه, 11 خرداد 1396 ساعت 12:21
alt

اول مهرماه سال 1281، روز میلاد فاطمه اطهر سلام الله علیها خانه آقا مصطفی شور دیگری داشت. فضا از وجود نوزادی عطر آمیز بود. نوزادی که آقا مصطفی نامش را روح الله گذاشت و 76 سال بعد با لقب امام خمینی شهرت جهانی یافت. روح الله نام خانوادگی اش مصطفوی بود، اما در حجره های طلبگی اراک و قم، هم درس ها یکدیگر را با نام شهرشان صدا می زدند. به همین دلیل خمینی شد و پای اکر دست نوشته هایش نوشت: « روح الله موسوی خمینی».

alt

هجده دی ماه 1299 روح الله جوان برای اولین بار منبر رفت، سخنرانی اش گل کرد و احسنت گفتن ها آغاز شد. روح الله از منبر که پایین آمد، در خود احساس سرور می کرد. از این حال شرمنده بود؛ به همین دلیل چهار سال خود را جریمه کرد و بر هیچ منبری نرفت تا صحبت ها و فریادهایش برای خوشایند خدا باشد نه مردم.

ادامه مطلب...
  
الفبای مهدویت «ولایت فقیه (قسمت دوم)» مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
چهارشنبه, 10 خرداد 1396 ساعت 12:03

alt



البته وقتی چند فقیه در جامعه داریم که صلاحیت حکومت دارند، باید بهترین آن ها را انتخاب کنیم؛ همان طور که در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، امام علی (علیه السّلام) که یک فقیه کامل بود، ولایت و حاکمیت نداشت؛ چون جامعه نمی تواند دو رهبر داشته باشد. امام حسین (علیه السّلام) هم در زمان امام حسن (علیه السّلام) همین وضعیت را داشت.[1]

بحث ولایت فقیه، بحث جدیدی نیست و حتی از ابتدای دوره غیبت آغاز نشده است. این بحث از دوره پیامبر (صلّی الله علیه و آله) مطرح بوده است. پیامبر فرمودند: «خدایا بر جانشینان من رحمت فرست. پرسیدند: ای رسول خدا! جانشینان شما چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان که بعد از من می آیند و حدیث و سنت مرا نقل می کنند.»[2]

امام حسین (علیه السّلام) هم در این باره فرمودند: «مَجاری امور و احکام به دست علمای ربانی است که امین بر حلال و حرام خدا هستند.»[3]

البته مشهورترین حدیثی که درباره ولایت فقیه به آن استناد می کنند، از امام صادق (علیه السّلام) است که فرمود: «هرکس از شما که راوی حدیث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر باشد و احکام ما را بشناسد و او را به عنوان داور بپذیرد، همانا من او را بر شما حاکم قرار دادم. پس هر گاه حکمی کرد و از او قبول نکردند، حکم ما را سبک شمرده و ما را رد کرده اند و آن کس که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و رد کردن خدا، در حد شرک به خدای متعال است.»[4]

توقیع امام زمان به اسحاق بن یعقوب در زمان غیبت نیز مسئله ولایت فقیه در عصر غیبت را تایید می کند. امام در این توقیع فرمودند: «در رخدادهایی که اتفاق می افتد، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنانم.»[5]

البته منظور از راویان حدیث، کسانی نیستند که بدون فهم و درک نقل می کنند؛ بلکه منظور، فقها و اهل نظرند که از طرف امام، حجت بر مردم هستند.

منظور از حوادثی که به وقوع می پیوندد و مردم باید در آن به علما رجوع کنند نیز، امور اجتماعی و حکومتی است؛ نه فقط بیان احکام و مسائل شرعی و حلال و حرام.

بحث ولایت فقیه پس از آغاز غیبت کبرا بسیار جدی شد و عالمانی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی، ابوالصلاح حلبی، محقق کَرَکی، محقق اردبیلی، صاحب جواهر، ملا احمد نراقی، و در دوران معاصر امام خمینی (رحمة الله علیه) به طور مفصل به آن پرداختند.[6]

 


[1]. ولایت فقیه حکومت صالحان، ص 81.

[2]. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 420، حدیث 5919؛ وسائل الشیعه، ج18، ص 65.

[3]. تحف العقول، ص 169؛ مستدرک الوسائل، ص 35.

[4]. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 2؛ کافی، ج 7، ص 412، ح 4.

[5]. کمال الدین و تمام النعمه، ص 483 ـ 484، ح 4.

[6]. مهدویت پیش از ظهور، ص 162.

 

 

منبع: مجله انتظار نوجوان

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 11 خرداد 1396 ساعت 10:32
  
الفبای مهدویت «ولایت فقیه (قسمت اول)» مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
چهارشنبه, 03 خرداد 1396 ساعت 12:00

alt



قبلاً، درباره نیابت خاص و نیابت عام صحبت کردیم. حالا نوبتی هم که باشد، نوبت به صحبت درباره واژه ولایت فقیه و مفهوم آن می رسد؛ چون خود ولی فقیه یک نایب عام به حساب می آید که با توجه به ویژگی های خاصی که دارد، در عصر غیبت امام زمان (علیه السّلام) رهبری جامعه اسلامی را دراختیار می گیرد.


ریشه کجاست؟

ولایت یک واژه عربی است که از ریشه (و ل ی) گرفته شده است و به معنی آمدن چیزی در پی دیگری ـ بدون این که فاصله ای در میان آن ها وجود داشته باشد ـ است؛ به خاطر همین به معنی دوستی، یاری، پیروی، تصدّی امر غِیر و سرپرستی به کار می رود.

«ولی» در مفهوم ولی فقیه و ولایت فقیه، به معنی سرپرستی به کار می رود. واژه فقیه هم از ریشه (ف ق ه) گرفته شده و در لغت به معنی کسی است که فهمی عمیق و دقیق دارد. فقیه کسی است که بتواند احکام شرعی را از آیات قرآن و سخنان معصومان (علیهم السّلام) استخراج و استنباط کند.[1]

رهبر من و شما

جامعه همیشه احتیاج به یک رهبر دارد. این رهبر باید بتواند به بهترین شکل جامعه را اداره کند. از نظر دین اسلام، حکومت جامعه اسلامی نمی تواند غیردینی باشد. حکومت باید یک حکومت دینی باشد و حکومت دینی هم حکومتی است که همه قوانین و مقررات آن برگرفته از احکام دینی است؛ مجریان آن هم یا به طور مستقیم از طرف خدا، و یا با اجازه خاص یا عام امام معصوم منصوب شده اند؛ پس حکومت رسول خدا (ص) و امامان معصوم (علیهم السّلام) و حاکمانی مثل مالک اشتر در زمان امام علی (علیه السّلام) از همین گونه است.[2]

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 04 خرداد 1396 ساعت 09:22
ادامه مطلب...
  
ما و انقلاب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 19 فروردین 1396 ساعت 12:45

alt

 

وظایفی بر دوش، خطرهایی پیش رو

گفتارهایی از علامه مصباح یزدی

 

مثل ماهی در آب

باید سال ها و شاید قرنی بگذرد تا بتوان این حادثه بزرگتاریخی را تبیین کرد و باز شناخت. برای تحقق چنین جامعه ای، هزاران پیامبر از سوی خداوند برانگیخته شدند، اما به چنین توفیقی دست نیافتند. مطالعه تاریخ نشان می دهد که نعمتی به عظمت پیروزی انقلاب اسلامی، در اختیار هیچ پیامبر، امام و مصلحی قرار نگرفته است. یگانه نمونه ای که بر اساس آیات قرآن کریم می توان از آن یاد کرد، حکومت حضرت سلیمان است که عظمت آن به این گستردگی نبوده است. با وجود این، بسیاری از ما همانند ماهی در آب که از اهمیت آب غافل است، از وجود چنین نعمت بزرگی غافلیم. باید از باب « و اَمَّا بِنعمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث » * به بیان عظمت این انقلاب پرداخت تا همگان درباره نعمتی که به آنان عطا شده، آگاهی لازم را بیابند.

ادامه مطلب...
  
بازی خوردگان در تاریخ/گفتاری از استاد حسن رحیم پور ازغدی پیرامون فتنه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
سه شنبه, 10 اسفند 1395 ساعت 12:17

alt

 

درگیری های زمان امام علی علیه السلام

 

در دهة سوم بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله رهبر اصلی نهضت و بنیان گذار اسلام، درگیری هایی - در زمان علی علیه السلام - پیش آمد که هیچ کدام دعوای بین اسلام و کفر نیست. تقریبا لشکر کشی ها و نبردهای جهادی بین اسلام و کفر در زمان خلفای قبل رخ دادند. در این زمان، ایران و بخش مهمی از روم، فتح شده بود. در زمان حضرت علی علیه السلام فتوحات خارجی و جنگ بین اسلام و کفر، تقریباً رخ نداد. در این زمان، سه درگیری به وجود آمد که آن هم بین مسلمانان بود و در هر سه درگیری (جمل، صفین و نهروان) هر دو طرف جنگ، مسلمان بودند؛ یعنی خویشان، اصحاب و بستگان پیامبر و افرادی بودند که سابقة سربازی برای اسلام داشتند؛ سابقه داران جهاد و مبارزة انقلابی بودند؛ افرادی بودند که برای اسلام، شمشیر زده بودند و بارها تا مرز شهادت پیش رفته بودند. از این رو، درگیری ها سیاسی بود که بعد نظامی شد و به این شکل، سه جنگ در یک دورة تقریباً 5 ساله، بر امام علی علیه السلام تحمیل شد.

 

جنگ های زمان حضرت علی علیه السلام همگی مصداق فتنه بودند

هر سه این جنگ ها، دعواهای جناحی بودند و اصلاً دعوای حق و باطل نبودند. از این رو، از آنها تعبیر به فتنه می شود؛ فتنه، یعنی مسئله ای که نه فقط عوام، بلکه گاهی خواص نیز در آن به اشتباه می افتند.

امیرالمؤمنین علیه السلام - در نهج البلاغه - چند بار خطاب به مسلمانان فرمود: حق را با آدم ها نسنجید؛ ملاکتان انسان ها نباشد؛ زیرا انسان ها تغییر می کنند. همة ما در معرض فسادیم. هیچ کس خائن و فاسد به دنیا نیامده است و همة ما کم کم فاسد یا خائن می شویم. فردی که امام علی علیه السلام را به شهادت رساند، کافر نبود؛ جزء سربازان امام بود؛ مجاهدی رزمنده بود که سابقة فعالیت در جبهه داشت. شمر که سر امام حسین علیه السلام را برید، مجاهد بود؛ رزمنده ای بود که 35 سال قبل، جزء افسران حضرت امیر علیه السلام بود؛ اما دو دهه بعد در کربلا، سر امام حسین علیه السلام را برید و شد جزء افسران یزید. همة ما در خطریم! هیچ کس نباید به سابقة خود تکیه و اعتماد کند. باید بدانیم که تا مرجع تقلید شویم، در خطریم. ما مرجع تقلیدی داشتیم که می خواست بر ضد امام خمینی(رحمة الله علیه) کودتا کند؛ مرجع تقلیدی که هم مقلد داشت و هم رساله.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 11 اسفند 1395 ساعت 12:56
ادامه مطلب...
  
انتحار رسانه‌ای مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 09 بهمن 1395 ساعت 11:42

alt



آدم عجیبی بود. همیشه ما را به تعجب وامی‌داشت. کسی که آمد و آمدنش الاکلنگ ناعادلانۀ دنیا را به هم ریخت. چیز زیادی نمی‌خواست ولی آن را هم نتوانستند ببینند. نمی‌خواست انقلاب کند. امام را می‌گویم. حرف‌هایش هنوز هست که شاه را با لقب پرطمطراق «اعلی حضرت» خطاب قرار داده. وقتی به او می‌گفت «آقای شاه» واقعا می‌خواست شاه آقا باشد نه نوکر. هرچند وطن‌پرست نبود ولی می‌خواست وطنش را آباد کند و حکومتی در آن بسازد که بر اساس قانون دین باشد. به‌خاطر نیت خالصانه‌ای که در او درک کردیم، افتادیم دنبال اهدافش که معلوم هم نیست چقدر موفق بوده‌ایم. وقتی به حرف‌هایش گوش می‌کردیم، خیلی وقت‌ها متعجب می‌شدیم. یکی از مشخصه‌های امام این بود که مناسبتی حرف نمی‌زد. مثلا وقتی کشاورزها و دهقان‌ها‌ از دورافتاده‌ترین بخش‌های کشور به دیدارش می‌رفتند، از عالی‌ترین و ظریف‌ترین مضامین عرفانی می‌گفت. در عوض، در دیدار گروهی از علما و طلبه‌های فاضل، از تولید و خودکفایی در کشاورزی! فاتحان خرمشهر، شاد و سرمست از آزادی شهری که یک سال و نیم در دست دشمن بود و آزاد کردنش جزو آرزوهای دور و دراز، با روحیه‌های بالا به ملاقاتش رفتند. رفتند تا قدردانی امام‌ را بشنوند و این که کار بزرگی‌ کرده‌اند ولی جمله امام این بود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد!» شاید همین انتخاب موضوع از طرف امام بود که از کشاورز و دهقان در کوره‌دِه‌های دوردست، عارف ‌ساخت و از فضلای حوزه و مسجدنشین، افرادی عمل‌گرا و زمینی، اهل همین کوچه‌ها و از جنگاوران مغرور، مردان بی‌ادعا.

حالا ما با گذشت سال‌های طولانی و فرصت زیاد برای تحلیل و شناخت، درست برعکس امام، هرچه می‌کنیم «مناسبتی» است. معلوم نیست مخترع این روش کیست که تقویم را کرده عضو ثابت جلسات تصمیم‌گیری برای تولید محصولات فرهنگی! تقویمی که امروز آفت بزرگی شده و مثل بختک چنگ انداخته بر رسانه‌‌های ما، از رادیو و تلویزیون گرفته تا مطبوعات. این روش به‌خصوص، آفت رسانۀ ملی و باعث یک‌دست شدن برنامه‌ها در هفته‌ها و دهه‌های مناسبتی است. با این روش، تفکر تشخیص ضرورت تعطیل شده و یکسان‌سازی برنامه‌ها در برخی ایام برجسته، بدجوری توی ذوق می‌زند.

با نگاه امام، شاید گاهی لازم باشد در نیمه خرداد، از 22 بهمن 57 یاد کنیم یا در سالگرد شهادت یک سردار برجستۀ سپاه از شهید ارتشی گمنامی بگوییم. شاید نیاز باشد در سالگرد ملی شدن صنعت نفت از رئیسعلی دلواری حرف بزنیم یا در روز جمهوری اسلامی از ورود امام. امام این‌گونه بود! چیزی را می‌دید و می‌گفت که نیاز بود. برای همین بود که تقویم‌ساز شد، نه ساختۀ تقویم. نیازها را با تفکر تشخیص می‌داد و پیش می‌رفت و موفق بود.

انصافا یکی از راه‌های از دست دادن مخاطبان هم همین است که حرف خودت را بزنی و کار خودت را بکنی، بدون این که به مقتضیات زمان فکر کنی. حالا می‌خواهد شنونده‌ داشته باشی یا نه... و این، یعنی انتحار رسانه‌ای.

 

 

منبع: ماهنامه خانه خوبان

  
یار دیرین مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 09 بهمن 1395 ساعت 11:29

alt

 

خیالتان راحت!

سید هادی خسروشاهی

در زمان طاغوت در زندان قزل قلعه همراه با آقایان هاشمی رفسنجانی، ربانی شیرازی، انصاری شیرازی، صادق خلخالی، شیخ رضا گلسرخی و دو نفر توده ای در یک بند بودیم که بعد از گذشت چند روز آمدند و آقای هاشمی و گلسرخی را به انفرادی منتقل کردند. بعد از گذشت دو روز که از احوال آنها بی خبر بودیم وقتی سربازی که برایمان غذای روزانه را می آورد دیدم جویای احوال آقای هاشمی شدم که با تندی گفت نمی دانم. متوجه شدم نباید در جمع می پرسیدم . به همین دلیل وقتی برای هواخوری ما را به حیاط بردند دوباره سرباز را دیدم و با او به زبان ترکی صحبت کردم و سراغ آقای هاشمی را گرفتم.

سرباز گفت «همانی که ریش ندارد را می گویی؟» گفتم «بله.» گفت «او را دو روز تمام شکنجه کردند. اتوی داغ روی پاهایش گذاشتند و استخوان پایش در آمد و به همین خاطر بردند بهداری شهربانی.»

بعد از چند روز متوجه شدم که آقای هاشمی را به بند انفرادی برگرداندند و یک روز که در حیاط بودیم رفتم کنار پنجره کوچک بند انفرادی به زبان عربی شروع کردم با آقای هاشمی حرف زدن. آقای هاشمی گفت حالش بهتر شده و از او پرسیدم چیزی را لو داده یانه؟ گفت «من هیچی نگفتم. مواظب باشید به دروغ چیزی نگویند. خیالتان بابت من راحت باشد.»

ادامه مطلب...
  
سپر خانواده مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
چهارشنبه, 03 آذر 1395 ساعت 09:22

alt

 

اینکه شما می‌بینید در اسلام، حجاب و روگیری و عدم معاشرت زن و مرد و این چیزها هست، و یک عده آدم کوته بین و کوته نظر خیال می‌کنند اینها یک حرفهای قشری است، نه! اینها عمیق است. این، برای این است که خانواده‌ها و دلهای زوجین، در جای خود بماند، این خانواده مستقر بماند. این برای اینهاست. محرم است، نامحرم است، نگاه نکن، معاشرت نکن، دست نده، نخند، جلوه‌گری نکن، جلوی دیگران آرایش نکن. این حرفهایی که اسلام می‌زند، دین می‌گوید، فقه به ما می‌گوید، این برای این است که اگر اینها را رعایت کردید، این خانواده‌ی کوچک شما، این کانون کوچکی که حالا به وجود آمده است، مستحکم خواهد ماند و از آن بلا یا فارغ خواهد شد. زن و مرد احساس می‌کنند که سروکارشان با یکدیگر است، با این خانواده است. زن احساس نمی‌کند که خانه برای او یک وسیله‌ی دست و پا گیر است. یا مرد احساس نمی‌کند که خانه و زن برای او یک وسیله‌ی مزاحم است.

اینکه اسلام آن قدر گفته است که چشمانتان را ببندید، به نامحرم نگاه نکنید. به زن یک جور گفته و به مرد یک جور دیگر گفته، برای این است که وقتی چشم به یک طرفی رفت، آن وقت بخشی از سهم آن کسی که همسر شماست، آن طرف خواهد رفت. حالا چه شما مرد باشید و چه زن باشید فرقی نمی‌کند. یک قسمتی می‌رود آن جا. وقتی این جا کم گذاشتی، محبّت ضعیف خواهد شد. محبّت که ضعیف شد، بنای خانوادگی متزلزل می‌شود. آن وقت آنچه که برای تو لازم است از دستت می‌رود و آنی که برایت مضرّ است به خیال خودت به دست آورده‌ای.

  
امام فرمودند: عصای آقای خامنه ای عظمت اسلام است مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
پنجشنبه, 05 فروردین 1395 ساعت 13:02

alt

 

 

ناگفته های خواندنی محافظ رهبر معظم انقلاب

این گفت وگو سال ها پیش در یکی از مدارس علمیة قم صورت گرفته است.

شغل من پس از بسیجی بودنم، پاسداری است؛ چون دشمنان شروع کرده بودند به زدن شخصیت های اصلی نظام، کار من شد حفاظت از شخصیت های نظام و در این راه لطف الهی شامل حالمان شد، و اگر لطف الهی نبود، ما کجا و این بزرگواران مثل حضرت آقا یا حضرت امام کجا، که بتوانیم سال های عمرمان را در کنار این بزرگان مان باشیم.

البته دلایل دیگری هم بود، قدمان بلند بود، هیکل مان خوب بود، ورزشکار بودیم و... من پیش از انقلاب، رزمی کار بودم. پدر و مادر و خانواده ام متدین بودند، هیئتی بودیم. در این جمع دوره هایی به مان یاد دادند و محافظ شخصیت های نظام شدیم. از سال 1362 تا تقریباً شانزده سال بعد، من خدمت مقام معظم رهبری در ریاست جمهوری و رهبری ایشان بودم. بعد هم به دلایلی مثل سن وسال، وضعیت درجه و... به قسمت فرهنگی سپاه منتقل شدم و بعد هم از سپاه بازنشسته شدم. اکنون هم شغلم معلمی است. با افتخار، معلمی را بعد از رزمندگی ام انتخاب کردم. دلیلم هم این بود، که با بچه ها ذهن آدم سالم تر و صالح تر می ماند.

خاطرات آن شانزده سالی که من در خدمت حضرت آقا در ریاست جمهوری و رهبری بودم، توی یک یا دوتا کتاب نمی گنجد و نمی توان با ده تا سخنرانی جمعش کرد.

بعضی چیزها را هنوز هم بعد از این چند سال مجاز نیستیم بگوییم. خصوصیات اخلاقی آقا را می دانیم. آقا اصلا راضی نیست مطالبی که توی خانة خودش می گذرد که حالا باب جامعه شاید نیست، پخش شود.

ما فقط قسمت هایی از مطالب عمومی آقا را می گوییم؛ چیزی که آقا را رساند به مرجعیت، به رهبری، به یک روحانی فاضل با این عظمت.

 

به خاطر پدر از درسش گذشت

ایشان می گویند: من تمام این چیزهایی که لطف خداوند می دانستم فقط و فقط از احترام به پدر و مادرم دارم. از احترام به پدر و مادر همة این چیزها به من رسید و اگر احترام به پدر و مادرم نبود، هیچ کدام این ها به من نمی رسید.

خودشان تعریف می کردند: من وقتی به حوزة علمیة قم می آمدم خوشحال بودم کوچک ترین فرد حوزة علمیة قم هستم. خیلی کوچک بودم. وقتی حجره بندی کردند، با دو نفر دیگر هم حجره ای شدم. رفتم توی اتاق دیدم اِ... یکی از من کوچک تر است. اولش خیلی بهم برخورد؛ چون یک نفر از من کوچک تر بود. فکر می کردم کوچک ترینشان منم. آن کوچک تر آقای هاشمی بود. بعد که با هم مأنوس شدیم، دیدم نه، این هم الحمدلله از من بزرگ تر است. چون ریش نداشت، قیافه اش کوچک تر دیده می شد.

در حوزه، شهید بهشتی، آقای خامنه ای و آقای هاشمی، توی یک حجره با هم زندگی می کردند. درس امام خیلی مهم بود. فرض کن حالا یک درسی را برای شما می گذارند خیلی بارغبت نیستید، می گویید حالا نوارش می آید گوش می کنیم. ولی یک درسی را عاشقید؛ حاضرید سه ساعت از خوابتان بزنید و آن درس را درک کنید. آقا می گفت: امام این جور بود که ما حاضر بودیم همه چیزمان را بگذاریم و درس امام را درک کنیم. تو این شرایط که درس امام می رفتیم، از مشهد تماس گرفتند به من گفتند پدرتان جایی را نمی بیند. در حالی که من بچة دوم خانواده بودم. بچة اولمان آسیدمحمدآقا بود. سیدمحمد هم با من درس می خواند. در حجرة دیگری بود و استاد دیگری داشت. آن احساس وظیفه ای که من برای پدر کردم را شاید آقامحمد کم تر کرد و چون بزرگ تر بود، بزرگی کرد ما را فرستاد و من رفتم مشهد. من یک طلبه بودم و دوست داشتم در آن وضعیت شاگرد امام باشم.

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 19