امیدهای آینده

دو الگوی ناب و شایسته اما هنوز ناشناخته مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
سه شنبه, 19 دی 1396 ساعت 13:21

 

 

اسوه ای شایسته

حضرت علی اکبر و حضرت قاسم علیهماالسلام، به عنوان تجلی عینی فضیلت ها و مکارم اخلاقی، بهترین الگوهای نسل جوان هستند و جوانان می توانند باورهای ذهنی و امیدهای نویدبخش خود را در این آیینه های اخلاص مشاهده و به ایشان اقتدا کنند. نسل نوخاسته، به طور فطری به چنین وجودهای مبارکی نیاز دارد و نمی تواند بی آنان به قله های کمال گام نهد.

نسل جوان ما در جست وجوی تندیس حقیقت است تا از این رهگذر، به آرمان های عالی خود جامة عمل بپوشاند و در پی قهرمانی دوست داشتنی است تا اخلاق خویش را براساس رفتار او تنظیم کند.

حضرت علی اکبر و قاسم علیهماالسلام، دو مردند که در بیت امامت بالیدند و برای حمایت از ولایت و امامت و احیای ارزش های الهی و زنده کردن سنت محمدی، به یاری امام خویش شتافتند و با شهادت خویش زیباترین صحنه های ایثار و شهامت را به تصویر کشیدند.

 

علی اکبر علیه السلام سرو    قامت قیام کربلا

 

نشو و نما

ستاره ای پر فروغ در آسمان خاندان عترت هویدا شد که خبر میلادش علاقمندان آن خاندان را در موجی از شادمانی فرو برد. نوزادی که از لیلی دختر ابی مره ثقفی به جهان پلک گشود، علی اکبر بود.

با تولد این کودک، بوی پیامبر صلی الله علیه وآله در فضای خانه امام حسین علیه السلام، بیش از گذشته به مشام می رسید؛ چرا که او به فرموده پدرش، شبیه ترین افراد در سیما، سخن گفتن، اخلاق و رفتار به حضرت محمد صلی الله علیه وآله بود و در واقع، آیینة تمام نمای جدش به شمار می آمد.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 20 دی 1396 ساعت 09:50
ادامه مطلب...
  
امین آمنه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 12 آذر 1396 ساعت 12:55

alt

 

آمنه به آینه نگریست و سپس برق چشمانش از پشت پرده بر روی پیشانی درخشان شویش افتاد. پیشانی زن نیز لحظه به لحظه نورانی تر می شد و آینه درخشندگی آن را صدچندان می کرد. داشت کم کم باورش می شد نوری که عبداللّه گفته بود از پدرانش به وی ارث رسیده، در حال ظاهر شدن در چهره اوست. آینه آنقدر نورانی شده بود که آمنه دیگر خودش را نمی دید، تنها نور می دید و نور، و صدایی که حس می کرد از آسمان های هفت گانه، زمین و دریاها در عمق جانش ندا می دهد «تو به نور باردار شده ای».

 

سحرگاه نیز خواب مردی بلندبالا را دیده بود که به او گفته بود آدم ابوالبشر است و اولین پیامبر روی زمین، و می خواهد بسته شدن نطفه آخرین پیامبر روی زمین را به وی خبر دهد. زن از شدت هیجان از خواب پریده و دیده بود شویش جلوی پنجره ای که رو به کعبه است، دست ها را بالا برده و دعایی زمزمه می کند. چهره زیبای مرد دوباره زن را به خیال فرو برد. فکرش را هم نمی کرد که روزی همسر عبداللّه شود و به گفته مرد رؤیایش، مادر بهترین خلق روی زمین. با خودش اندیشید شاید خوابش، رؤیایی مثل تمام خواب های خوبی باشد که تا آن موقع دیده بود. خواست به طرف مردش برود و پرده از رؤیاهایش بیفکند ولی با دیدن چهره ملکوتی عبداللّه که در دنیای دیگری سیر می کرد از جایش تکان نخورد.

ادامه مطلب...
  
آن شمشیر که انداخته شد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 29 مهر 1396 ساعت 13:19

http://azadar.persiangig.com/image/110.jpg

 

 
اشاره:

حتی برای آنان که خوانده اند

شریک بن اعور از شیعیان راستین بود و از بزرگان بصره، که به تازگی همراه عبیدالله بن زیاد به کوفه آمده بود. عبیدالله، حاکم جدید کوفه می خواست به عیادت شریک بیاید. شریک، مسلم بن عقیل را پیغام فرستاد: این فاجر، امشب از من عیادت می کند؛ وقتی آمد و نشست، او را بکش...

* * *

شریک، در بستر بیماری بود. عبیدالله به همراه غلامش مهران، کنار بستر او نشسته بودند. شریک، دلش نمی خواست فرصت را از دست بدهد. با خودش گفت: از این عیادت ابن زیاد باید بهره ببرم. چه فرصتی بهتر از این! اما گویی چیزی او را ناراحت می کرد. کاش مهران به همراه عبیدالله نیامده بود! همة مردم شهر می دانستند که این غلام، چه علاقه ای به اربابش دارد. اگر نقشه را به هم می زد چه؟ عبیدالله گفت: «نمی دانستم چرا مدتی است به همراه بزرگان کوفه، دیگر برای دیدن ما نمی آیی؟ تا این که شنیدم مریض شده ای.» شریک، تمام حواسش به نقشه اش بود و سعی کرد وانمود کند که حواسش به حرف های عبیدالله است. عبیدالله هم گمان کرد بیماری او سخت است که آشفته اش کرده. شریک، دوباره صحنة افتادن عمویش از اسب، در ذهنش مجسم شد و بازهم خودش را نفرین کرد که چرا آن روز نتوانسته بود با این نقشه، مانع عبیدالله شود تا حسین و یارانش، زودتر از او به کوفه برسند؟

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 22 آبان 1396 ساعت 13:16
ادامه مطلب...
  
فکر کن روز عاشورا بودی! مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
پنجشنبه, 20 مهر 1396 ساعت 13:10

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:AR-SA;}

 

alt

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتارهایی از مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی

 

 

 

 

 

 

 

پر از حرام

 

 

 

دشمنان امام حسین نماز می‏خواندند، روزه می‏گرفتند، ولی به هیچ دردی نمی‌خورد! امام حسین روز عاشورا دو مرتبه سخنرانی کرد که در تاریخ هست. مرتبه دوم که آمد صحبت کند، تا شروع کرد، لشکر شروع کردند به های‌وهوی و جنجال کردن. هلهله کردند که حرفش را گوش نکنند. حضرت به آن‏ها خطاب کرد: وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی وای بر شما! چرا ساکت نمی‏شوید که حرف‏های مرا گوش کنید؟! سر وصدا، جار و جنجال راه انداختید که حرف‏های مرا گوش نکنید؟! اگر حرف مرا گوش کنید شما را هدایت می‌کنم و اگر نشنوید، همه‌تان گناهکار خواهید بود. شماها یک دسته‌تان تطمیع شدید، به شما پول داده‌اند که به جنگ با من آمده‌اید. شکم‏هایتان الآن پر از حرام است. چون لقمه حرام خورده‌اید، چیزی نمی‌فهمید و هیچ عبادتی از شما اثر نمی‌کند و باعث می‌شود که به سخنان من گوش ندهید.

ادامه مطلب...
  
امیر راز / مهمانی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 25 شهریور 1396 ساعت 11:36

alt

 

خوابش نمی برد. به او فکر می کرد؛ به مهمانی فردا. از مدت ها قبل دوست داشت که روزی، او را مهمان خانه اش کند؛ اما در تصمیمش مردد بود. شک داشت که او با این همه کار و گرفتاری، دعوتش را می پذیرد یا نه. از وقتی فهمید که او دعوت دوستش را قبول کرده، امیدش بیشتر شد. با خوشحالی، موضوع را با همسرش در میان گذاشت. او نیز که در ابتدا تعجب کرده بود، پذیرفت و بعد با تعجب گفت: «امّا ما که در خانه هیچ نداریم. اصلاً مگر خلیفه مسلمین، دعوت آدم های فقیری چون ما را می پذیرد»؟ او زیر لب گفت: «شاید بپذیرد». زن نگاهش را به چشمان مرد دوخت: «در این شرایط که هیچ در خانه نداریم، چگونه خلیفه را مهمان کنیم»؟ مرد نیز دلواپسی های همسرش را داشت و گفت: «اگر پذیرفت که مهمان ما شود، از زیر سنگ هم که شده، وسایل پذیرایی او را مهیا می کنم». زن با مهربانی نگاهی به صورت همسرش کرد و گفت: «این آرزوی ماست. اگر بپذیرد، از هر کجا که باشد، با بهترین غذاها و خوشمزه ترین خورش ها از او پذیرایی خواهم کرد».

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 26 شهریور 1396 ساعت 12:25
ادامه مطلب...
  
این همه وسعت روح ؟ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
سه شنبه, 14 شهریور 1396 ساعت 12:55

alt

 

ایستاده اید دم در و حسابی توی فکر هستید. خطوط چهره تان نشان از غمی فراوان دارد. دلم آب میشود از دیدن این خطوط. تک سرفه ای میکنم تا متوجه حضورم شوید. برای احوال پرسی از فرزندتان آمده ام. مثل اینکه بیماری اش سخت شده است. سرتان را بالا می گیرید و می بینید مرا.

-                     سلام ای پسر رسول خدا!

صورتتان باز نمی شود و لبخند نمی زنید؛مثل همیشه نیستید. فقط دستتان را دراز می کنید و دستم مبودنتان. حتما حال کودکتان خوب نیست.  

-                     مولای من، حال فرزندتان چطور است؟

سرتان را پایین می اندازید و دست می کشد به ریش هایتان « هنوز سخت بیمار است . تغییری نکرده است.» این همه غم نشانه عشق و علاقه فراوان به فرزندتان است.

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 21 شهریور 1396 ساعت 09:17
ادامه مطلب...
  
در نیمه باز و دستی گشوده مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
جمعه, 10 شهریور 1396 ساعت 12:54

alt

 

خورشید در وسط آسمان جلوه میکرد. هیاهوی شهر پشت دیوارهای نه چندان پهن کاه گلی اتاق مانده بود. زمان در چهار دیواری، متین و آرام می گذشت. امام در میان اتاق نشسته بود و مردم گرداگردش بودند. حرف ها در اتاق می چرخیدند و مسیرشان را به مقصد زود می جستند. در اتاق باز شد. مرذدی سلام کرد و دو زانو نزدیک امام نشست. بازوها را به هم نزدیک کرده بود؛ انگار که بخواهد نزدیک امام خود را گرم کند. امام صورتش را به سمت مرد چرخاند و تبسمی کرد. بدن مرد گرم شد، سرش بالا آمد. دست ها را روی پا گذاشت.

-                     آقا جان ... من دوست دار شما و پدرانتان هستم.

آخرین بروز رسانی در شنبه, 11 شهریور 1396 ساعت 10:38
ادامه مطلب...
  
این هم صدقه است مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 09 مرداد 1396 ساعت 12:21

alt

اعلام خطر

صبح که از خانه بیرون آمدم، وقتی در حال قفل کردن در بودم، چشمم افتاد به چاله ای کنار پیاده رو. انگار دیشب یک نفر درپوش فاضلاب را دزدیده بود. نمی دانم اصلا قیمتی داشت یا نه، شاید داشته که آن را دزدیده بودند! اما به هر حال وضع خطرناکی ایجاد شده و ممکن بود هر آن، عابری و یا کودکی ناخواسته به درون آن سقوط کند. دیرم شده بود و نمی توانستم برای این گودال، کاری انجام دهم. فقط دعا کردم تا شهرداری دوباره پوششی روی آن قرار دهد تا کسی در آن چاله نیفتد.

سریع کلید را داخل کیفم قرار دادم و با حساب سرانگشتی متوجه شدم که اگر باز هم بایستم حتما به اتوبوس ساعت هفت نخواهم رسید، پس سریع حرکت کردم.

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 16 مرداد 1396 ساعت 12:31
ادامه مطلب...
  
در محضر خورشید مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 09 مرداد 1396 ساعت 11:04

alt

 

آنان که کوتاه می آیند

راه پیروزی همیشه در نبرد نیست، بلکه گاهی در دست کشیدن از آن است. در دنیای ارتباط با دیگران، لجاجت ها، سرسختی و پافشاری بر موضوعی، بن بست ایجاد می کند و رهایی از آن مشروط به توانمندی یک یا هر دو طرف ارتباط است. برخی به اشتباه چنین کناره گیری را کم آوردن و شکست می شمارند و حاضر به کاستن از تعصب خود نیستند، در حالی که برنده چنین میدانی، فردی است که با تسلط بر خویشتن توانسته میدان کارزار نادرست را رها کند و به آرامش برسد. در بیانی از امام رضا علیه السلام در این باره می خوانیم: «ما التَقَت فِئَتانِ قَطُّ إلاّ نُصِرَ أعظَمُهُما عَفوا؛ هرگز دو گروه با هم رویاروی نشدند مگر اینکه باگذشت ترین آنها پیروز شد.» حضرت در شرح کامل تر گذشت و زوایای آن به تفسیر آیه «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ؛ پس گذشت کن گذشتی نیکو» می پردازند و می فرمایند: «عَفوٌ مِن غَیرِعُقوبَةٍ و لاتَعنیفٍ ولاعَتبٍ؛ مقصود، گذشت بدون کیفر دادن و نکوهش و سرزنش است.» اگر قرار باشد پس از کناره گیری از نبرد، مجازاتی مانند قهر کردن یا نکوهش های پی درپی باشد، در واقع گذشتی اتفاق نیفتاده و بساط انتقام های روانی راه افتاده است که مطلوب وارستگان نیست.

ادامه مطلب...
  
از فاطمه ای که معصومه بود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 31 تیر 1396 ساعت 12:53
alt
 

تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می اید و شمیم دلنوازی، خانه ی خورشید را فرامی گیرد. خنکای حضور دوباره ی فاطمه (سلام الله علیها) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن می گیرد. به کوچه باغ های حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می کنم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش می گیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! ایا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت هم سان زیارت یاس گم شده ی مدینه است!

حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)، روز اول ذی القعده سال 173 هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار از همان آغاز در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضائل اخلای آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی، پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته ی این خاندان پاک سیرت و نیکوسرشت بود. پدران این خاندان، برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکانداران کشتی انسانیت بودند.

 

سرچشمه ی دانش

حضرت معصومه (سلام الله علیها) در خاندانی که سرچشمه ی علم و تقوا و فضائل اخلاقی بود، پرورش یافت. پس از آن که پدر بزرگوارش شهید شد، فرزند آن امام، حضرت رضا (علیه السّلام) عهده دار تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و تامین مخارج آنان را نیز به عهده گرفت. در اثر توجهات زیاد آن حضرت، هریک از فرزندان امام کاظم (علیه السّلام) به مقامی والا دست یافتند و زبانزد همگان شدند.

ابن صباغ ملکی در این باره می گوید: «هر یک از فرزندان ابی الحسن موسی، معروف به کاظم، فضیلتی مشهور دارد.» بدون تردید در میان فرزندان امام کاظم (علیه السّلام)، بعد از امام رضا (علیه السّلام)، حضرت معصومه (سلام الله علیها) از نظر علمی و اخلاقی والامقام ترین آنان است. از اسامی، لقب ها، تعریف ها و توصیفاتی که ائمه اطهار (علیهم السّلام) از ایشان گفته اند، این حقیقت آشکار و روشن می شود که ایشان نیز چون حضرت زینب (سلام الله علیها) عالمه ی غیر معلمه بوده است.

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 01 مرداد 1396 ساعت 08:57
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 26