جوانه های فردا

مهمان سجّاده(شهادت امام سجاد علیه السلام ) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 29 مهر 1396 ساعت 12:04

alt

 

 

 

 

 

 

 

 

روز شهادت

دوازدهم محرم، روز شهادت چهارمین امام و رهبر ما، حضرت امام سجاد علیه السلام است. امام سجاد علیه السلام فرزند امام حسین علیه السلام و شهربانو، دختر پادشاه ایرانی است. امام سجاد علیه السلام در سفر کربلا همراه پدر بزرگوارشان حضور داشتند و بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ، اسیر شدند ولی با شجاعت تمام، در شهرهای بزرگ آن زمان سخنرانی کرده و مردم را از جنایت ها و ستم هایی که یزید و یارانش انجام داده بودند، آگاه کردند و باعث شدند تا مردم، بغض و کینه دشمنان را به دل بگیرند. شهادت این امام را به شما دوستان امام سجاد علیه السلام تسلیت می گوییم.

 

سجده های بسیار

بچه ها! آیا می دانید که چرا لقب امام چهارم علیه السلام سجّاد است؟ سجّاد، یعنی کسی که زیاد سجده می کند و چون امام چهارم، خیلی با خداوند راز و نیاز می کردند و برای هر نعمتی که از سوی خدا به ایشان می رسید، سجده می کردند، لقب سجّاد را به ایشان دادند. هم چنین به این دلیل که عبادت ایشان از همه مردم بیش تر و بهتر بود، لقب «زین العابدین»، یعنی زینت عبادت کنندگان، به ایشان داده شد.

ادامه مطلب...
  
از ما بهتران یا ما از آنها بهتران! مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 19 شهریور 1396 ساعت 12:42

alt

 

پاسخ به سؤالات مهم مربوط به «جن»

هر کجای دنیا بروید، خواهید دید که مردم مناطق گوناگون، دارای عقاید و باورهای خاص متنوع و کهنی در مورد امور نادیدنی و به اصطلاح ماورایی هستند.

یکی از مهم ترین بخش های این گونه باورها، اعتقاد به موجوداتی دیگر غیر از انسان است که از گذشته های دور تاکنون بشر معتقد به وجود و حضور آنها در کنار خود بود.

در جامعه ما نیز، چه پیش از اسلام و چه پس از آن همواره چنین تفکری وجود داشت و مردم مناطق مختلف به موجودات مختلفی مانند: جن، پری، دیو و مانند آن معتقد بودند و همین اعتقاد باعث شد که برای زندگی خود وضعیتی متفاوت در نظر بگیرند. یعنی برای زندگی در کنار چنین موجوداتی قوانین و مقرراتی خاص وضع کنند.

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 21 شهریور 1396 ساعت 08:56
ادامه مطلب...
  
شکایت (امام هادی شناسی) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
یکشنبه, 12 شهریور 1396 ساعت 11:17

 


نه برای شکایت از امیر رفته بودم، نه برای گفتن بدبیاری هایم؛ چون می دانستم اگر حرفی از آن روز بزنم و بگویم مأموران خلیفه، گاری و ترازو و کیسه های خرمایم را به جای مالیات بردند، وضع از آنچه بود، بدتر می شد. شریکم، ابن عمرو را هم به خاطر همین به زندان انداخته بودند. بعد از اینکه وسایل کسب و کارمان را بردند، رفته بود و به یکی از غلامان مادر خلیفه شکایت کرده بود تا اینکه وسایلش را پس بدهند. غلام هم او را یک راست به دربار برد. نمی دانم چه حرف هایی زد که اسیر خشم خلیفه شد.

خلیفه دنبال بهانه می گشت. اگر ما هم هم مسلک او بودیم، روزگار به کاممان بود. کم نبودند افرادی که «بله قربان گو»ی خلیفه شدند و به جای مالیات، اوامر او را اجرا کردند و کیسه کیسه اشرفی هم نصیبشان شد. مثلاً همین ابن منصور که دکان زرگری دارد. خودم دیدم داشت نشانی خانه یکی از علوی ها را به مأموران خلیفه می داد. مأمور هم برگه ای را مُهر کرد و داد دستش.

وقتی شهر از این ماجراها پر است، آدم نمی داند حرف دلش را به چه کسی بزند و کمی سبک بشود. تنها یک خانه می شناختم که صاحبش می توانست باری از دوشم بردارد. سرورم، ابوالحسن را می گویم. هم دعاهایش کارگشا بود، هم گشاده دستی اش، هنوز زبانزد است، اما خود او هم در تنگنا زندگی می کرد. از وقتی به سامرا آمد، روزی نبوده که کسانی از سوی خلیفه در خانه اش نباشند. می آمدند و کنارش می نشستند و آمد و رفت همه را زیر نظر داشتند.

بعد هم نزد خلیفه می رفتند و هر چه گذشته را مو به مو برایش تعریف می کردند. مأموران هم شبانه به خانه کسی هجوم می برند که صبح آن روز مهمان ابوالحسن هادی بوده. با این اوضاع نمی توانستم به خانه اش بروم و بگویم چه بر سرم آمده.

فقط می توانستم گِله کنم از خوشی که به من رو نمی کرد، از خنده که روی لب من و خانواده ام نمی نشست، از آب خوش که از گلویمان پایین نمی رفت. می توانستم از سختی ها شکایت کنم که دور من و خانواده ام چنبره زده بود. می خواستم جای خارها را بر دست هایم ببیند. اصلاً رفته بودم از خود خدا به او شکایت کنم که چنین روزگاری برایم رقم زده. نشستم روی حصیری که کنار دیوار بود. او هم روی حصیری دیگر نشسته بود. قبل از آنکه حرفی بزنم، پرسید: «بگو ببینم ابوهاشم شکر کدام یک از نعمت های خدا را می توانی به جا بیاوری؟» سکوت کردم. اگر کسی دیگر این را از من می پرسید، می گفتم: «خارکنی هم شکر دارد؟ شکر دارد اینکه دخترهایم لباس مناسب ندارند یا خانه مان که نمور است و باران از میان در و دیوارش تو می زند؟» ولی هیچ نگفتم که او هر کسی نبود. خانه اش مثل خانه من نم داشت. اتاق ها مثل اتاق های من ساده بود، حصیر و قرآن یا کتابی بر لب طاقچه و کوزه آبی در کنار دیوار. او هم کم از دست خلیفه نکشیده بود. بارها سخن چینی اش را کرده بودند و او را به دربار کشانده بودند. با خودم گفتم بهتر است حرفی نزنم. وقتی سکوتم را دید، گفت: «خداوند تو را با نعمت ایمان آراسته و به وسیله آن بدنت را بر آتش حرام کرده. به تو سلامتی داده تا با استفاده از آن او را عبادت کنی قناعت را به تو یاد داد که آبرویت حفظ شود.» گفتم: «ایمان، سلامتی و قناعت، به راستی نعمت های بزرگی هستند. همین هایند که مرا از خواری نجات می دهند.» گفت: «من ابتدا این نعمت ها را به یاد تو آوردم، چون می دانستم می خواهی از خدا گله کنی.» می دانست خیلی چیزها را که به ذهن ما نمی رسید، انگار به او الهام شده بود. چند بار خودم در کنارش بودم که خبر از غیب داد. پس بعید نبود فکر مرا هم بخواند. یاد گرفته بودیم او را با این ویژگی ها بشناسیم. آگاه به ضمیر مردم بودن، یکی از نشانه های امامت است. در این فکرها بودم که خادم خانه اش کیسه ای پر از پول روبه رویم گذاشت. امام به من گفت: «صد دینار است. با آن به زندگی ات سامان بده و شکر خدا را به جا بیاور».

 

 

منبع: مجله اشارات

  
انتظار به سبک یهود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
جمعه, 10 شهریور 1396 ساعت 12:40

alt

 

نه اشتباه کردید... منظورم از یهود صهیونیسم نیست که چند وقت یک بار توصیف جدیدی از آخرالزمان و منجی آن شرایط ترسیم می کند.

یهودیان وقتی به مدینه آمدند در جواب مشرکان که می گفتند خوش آب و هواتر از این جا نبود که بلند شدید آمدید اینجا، می گفتند: ما منتظر پیامبر آخرالزمانیم و...

و وقتی هم که پیامبر اسلامˆ به مدینه حجرت کردند ستاد استقبالی تشکیل دادندکه نگو و نپرس.

آخرین بروز رسانی در شنبه, 11 شهریور 1396 ساعت 10:24
ادامه مطلب...
  
زایو مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
جمعه, 10 شهریور 1396 ساعت 12:21

alt



مولف: مصطفی رضایی کلوزی
ویراستار: ریحانه مولوی
ناشر کتاب : کتابستان معرفت
نوع جلد: جلد نرم
قطع: رقعی
سال نشر: 1395
شمارگان: 1200
چاپ جاری: 1
تعداد صفحات: 292
وزن(گرم): 319


معرفی کتاب
خیلی ها عقیده دارند ساخت و انتشار این ویروس مرگبار، عمد صورت گرفته. آنها می گویند یک توطئه پشت قضیه است. می گویند از زمانی که جهان در آستانه انقلاب بزرگ قرار گرفت، این ویروس مشکوک گسترش یافت. اکنون در سال 2041 بیشتر کشورهای دنیا خطر را حس کرده و با تشکیل گروه های بین المللی، برای مبارزه با ویروس زایو در تلاش اند. در این میان وزارت نور جمهوری اسلامی ایران از یک ویروس شناس خبره به نام دکتر علی پارسا دعوت می کند تا در یک ماموریت ویژه برای کشف نمونه و خنثی سازی ویروس اقدام کند. او همراه یک گروه ویژه بین المللی به سر نخ و اطلاعات شگفت انگیزی دست پیدا می کند؛ اما در این مسیر حوادث و اتفاقات مرگباری پیش روی آنهاست...

آخرین بروز رسانی در شنبه, 11 شهریور 1396 ساعت 10:25
  
نقشه مأمون مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 09 مرداد 1396 ساعت 10:43

alt

نمي‌دانم مأمون با من چكار دارد. مولايم امام رضا عليه السلام را كشت؛ بسش نبود كه حالا نمي‌دانم چه نقشه‌اي براي من دارد. خدا به خير بگذراند.
وارد تالار قصر كه مي‌شوم، مأمون به استقبالم مي‌آيد. با دست اشاره مي‌كند و بيشتر نگهبان‌ها آنجا را ترك مي‌كنند فقط دو نگهبان ايستاده‌اند. مأمون به شانه‌ام مي‌زند و حالم را مي‌پرسد. لابد چيز مهمي از من مي‌خواهد كه اين‌طور مهرباني مي‌كند. نمي‌دانم چه بگويم.
بعد از كمي خوش‌وبش كردن، منظور اصلي اش را به زبان مي‌آورد: اي اباصلت! آن دعايي را كه موقع دفن مولايت امام رضا عليه السلام خواندي و آب قبر فروكش كرد، به ما هم ياد بده.
با اين حرف، تمام آن لحظه‌هاي تلخ در ذهنم زنده مي‌شود. مي‌گويم: آن دعا را فراموش كرده‌ام و در ذهنم خطاب به او مي‌گويم: و اگر فراموش نكرده بودم نيز به تو ياد نمي‌دادم.

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 16 مرداد 1396 ساعت 11:41
ادامه مطلب...
  
داستانك‏ هاي رضوي مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
دوشنبه, 09 مرداد 1396 ساعت 08:17

alt

 

در دامان پدر
مفضل بن عمر از ياران امام كاظم عليه السلام مي‏گويد: بر ابوالحسن، موسي بن جعفر عليه السلام وارد شدم. او فرزندش علي را در آغوش گرفته بود و او را مي‏ بوسيد و بعد او را بر دوش خود مي‏ نشاند و مي ‏فرمود: پدر و مادر به فدايت! چقدر خوش‏بويي. وجودت چه پاكيزه و فضل و برتري‏ات چه آشكار است.

 


غدير رضوي
از يكي از ياران امام موسي كاظم عليه السلام نقل شده است كه گفت: ما و دوستداران اهل بيت عليهم السلام كه تعدادمان به حدود شصت نفر مي‏ رسيد، نزد قبر پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله گرد آمده بوديم. امام موسي كاظم عليه السلام در حالي كه دست فرزندش علي را در دست داشت، وارد شد.

ادامه مطلب...
  
مردی که سایه نداشت مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
شنبه, 17 تیر 1396 ساعت 12:10

alt

 

قامتی میانه، پیشانی بلند، چشم هایی درشت و مشکی، ابروانی سیاه و باریک، بینی کشیده و باریک، گونه هایی صاف و شانه هایی بزرگ و پهن که نشان شجاعتش بود.

این تصویری بود که از او در ذهن شان نقش بسته بود.

از نظر آنها، او خوش قیافه بود؛ نمونه ی مردی که توی رویاهای شان، دوست داشتند وقتی بزرگ شدند، مثل او باشند.

با این همه شیطنت هایی که کرده بودند، باز هم تندی از او ندیده بودند اما پدران شان گفته بودند: «محمد ساحر است. او کافر به بت های ماست و ادعا می کند که خدای او خالق جهان است. او فکر می کند از طرف خدایش به پیامبری مبعوث شده و وردهایی هم از طرف او می خواند. این گناه محمد نابخشودنی ست و باید به خاطر این همه ناسپاسی در حق بت ها و جسارت به بزرگان مکه مجازات شود.»

این حرف ها باعث شده بود که هم از محمد بترسند و هم بخواهند که او را مجازات کنند.

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 18 تیر 1396 ساعت 12:12
ادامه مطلب...
  
بن لادن تریلیونی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
سه شنبه, 06 تیر 1396 ساعت 12:14

alt

 
 

اگر کتاب «خاطرات مستر همفر» را خوانده باشید، متوجه می شوید که وهابیت توسط جاسوسان انگلیسی ساخته شده است. سال ها بعد انگلیسی ها وهابیت را در عربستان به قدرت رساندند و به خاندان سعود اجازه دادند تا به شرط خدمت به بریتانیا در عربستان حکومت کند.

اوایل قرن بیست ویکم زمانی که قدرت آمریکا کم شده بود، آن ها به فکر کسب قدرت با روش های ناجوان مردانه افتادند. برای این کار ابتدا گروه القاعده را ساختند. القاعده، عده ای وهابی تربیت شده در عربستان بودند که افکار بسیار تندی داشتند. این عده به جای عقل در سرشان غرور و تعصب بود. آن ها برج های دوقلوی تجارت جهانی را در یازده سپتامبر منفجر کردند. البته تمام این کارها با هم کاری خود آمریکا بود.

آمریکا تلاش کرد تا انتقام انفجار برج های دوقلو را بگیرد؛ این یک برنامه ی ازپیش تعیین شده بود. در همه جا اعلام شد که مسلمانان و القاعده تروریست هستند. رئیس القاعده اسامه بن لادن بود که هر چند هفته یک بار نامه های تهدیدآمیزی برای آمریکا می نوشت. القاعده در افغانستان پناه گرفته بود. افغانستان توسط آمریکایی ها اشغال شد تا القاعده نابود شود. عده ای از القاعده در عراق بودند. البته صدام هم که زمانی نوکر آمریکایی ها بود دیگر به حرف های آمریکا گوش نمی داد. آمریکا به عراق هم حمله کرد و با القاعده در عراق هم جنگید.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 07 تیر 1396 ساعت 10:10
ادامه مطلب...
  
یک واحد امام علی شناسی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط khani   
چهارشنبه, 24 خرداد 1396 ساعت 10:22

alt

 

alt علی همان بی نهایتی است که خاتم انبیا در وصفش می فرماید: دروغ می گوید کسی که گمان می برد مرا دوست دارد ولی با علی علیه السلام دشمن است.

 

alt علی همان حقیقت محتومی است که در مکاشفه ی یوحنای انجیل تصویر بالغش چنین ترسیم گشته است. . . در میان شمعدان ها انسانی را دیدم شبیه عیسی مسیح که ردایی بلند بر تن داشت و کمربندی طلایی دور سینه اش بود. سر و موی او سفید بود. چشمانش تیز و نافذ بود، همچون شعله های آتش. پاهای او میدرخشید. مانند مسی که در آتش صیقل داده باشند. صدای او مانند آبشار طنین افکن بود. در دست او هفت ستاره بود و شمشیر دو دم در دهانش قرار داشت. صورت او همچون خورشید نیمروز می درخشید.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 24 خرداد 1396 ساعت 10:49
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 26